X
تبلیغات
رایتل

هوا خوری 21

دوشنبه 6 خرداد 1392 ساعت 11:57 ق.ظ
هوا خوری 21


لاَ یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا کَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ.


هجوم همه جانبه یهودیان علیه این بررسی های نوین تاریخی و فرهنگی، که بنیان اندیشی نام گرفته، چنان سنگین است که پس از دوازده سال هنوز هیچ مرکز و شخصیت منفرد فرهنگی و سیاسی جهان اسلام یارای گریز از تحمیلات اورشلیم، یعنی تخریم رسانه ای تزهای نو بنیان تاریخ و فرهنگ جهان را نداشته، مستقلا به این نونوشته های مبنا شناسانه نظر نکرده و برای حفظ جایگاه فرهنگی و دوام بهره هایی که از قبول دروغ می بردند تلاش کرده اند تا این داده های بنیانی را تا درجاتی نادیده و ناشنیده بگیرند که گاه به گاه شاهد کار شکنی از سوی نزدیک ترین مهره و چهره های خودمانی شویم. مطلب از زمانی مطرح شد که تولید کلیپی برای ارائه مستندات مفصل و محکم تری در باب نوکنده بودن کتیبه بیستون را توصیه کردم و به دنبال ُآن با سعی آشکار و بلیغی در تعویق کارها مواجه شدم و سرانجام عکس العمل هایی بروز کرد که گزارش مختصری از آن را در زیر می خوانید:

مجمل گذاردن کارها، از جمله مصادره دراز مدت یوزر نیم و پاسورد سایت جدیدی که کار رجوع و دانلود مطالب را مستقیم و آسان تر می کرد و نیز افلیج کردن تولید مستند چند ساعته دیگری که میلیون ها تومان صرف هزینه آماده سازی مقدمات کار آن شده است. تمام این اقدامات به اضافه پنهان شدن در پشت خاموشی موبایل به منظور بلوکه کردن و بی پاسخ گذاردن اعتراض و شکایات تا عدم دسترسی به امکانات را می توان افزود.

 سرانجام به تولید کلیپ ابطال رضایت دادند که پیش از آن به بهانه های گوناگون لزوم ساخت آن را منکر می شدند. در مجموع بوی خوشی نمی شنیدم و سایه خاخام را پشت این ادا و اطوارها تشخیص می دادم. در طول ساخت کلیپ ابطال بارها یا تصاویر گم می شد و یا در مکانی نادرست نصب می کردند. ظاهر کار حکایت می کرد که کلیپ ابطال نباید ساخته شود  و سرانجام نیز آن چه را به صورت کار کامل تحویل دادند چنان در مونتاژ و تدوین ضعیف بود که کارگردانی آن را به نام ناآشنایی حواله می دادند. معلوم من شد که طرح نوتراش بودن کتیبه بیستون به راستی هم تاریخ نویسی برای شرق میانه و حتی جهان را بی شناسه کرده است. وقتی به ضعف عمومی کار اعتراض کردم با صحنه و سخنانی مواجه شدم که ماحصل آن را می خوانید.

«می گفتند: اگر قرآن مبارک پیامبر اسلام را خاتم النبین نخوانده بود شما را پیامبر خطاب می کردیم ولی حالا که پیامبر نیستید ولی امر غیر ممکن اداره چنین کار بزرگی را یک تنه پیش می برید، پس به طور قطع شخص و مراکزی شما را تغذیه فرهنگی می کنند».

مطلب برای من روشن بود. چرا که اصولا طرح چنین فضولی بزرگی با لحن و نثری که معمول و متعلق به مجتبی نیست، از دوره کردن او خبر می دهد و روشن می کند که از او به عنوان ابزار انتقالاتی معین استفاده کرده اند. غفوری به علت همکاری ارزشمندش در تولید تصویری داده های بنیان اندیشی به عنوان یک مستند ساز و موسیقی شناس تحویل گرفته نمی شد، سهمی در این گونه سفارشات معمولا دولتی به او نمی رسید و همه می دانیم که این روزها اداره امور تا چه اندازه مشکل است و دیگر قضایا و ضمائم مربوطه که دم خروس اش در فاصله کوتاهی پیدا شد.

«مجتبی غفوری استاد موسیقی و مستند ساز با حضور در میزگرد گروه اجتماعی مرکز مطالعات آمریکا به بررسی ابعاد پنهان واقعیت موسیقی در جامعه آمریکا و دنیای مدرن و تاثیر آن بر متغیرهای اجتماعی پرداخت». (مقدمه مصاحبه آقای غفوری)

ناگهان سازنده هزاران بار لعنت شده تختگاه و طوفان و غیره پس از دورانی طولانی گم نامی و بی اعتنایی مطلق، القاب لازم را دریافت می کند، تا اندازه مصاحبه با رسانه ای نام دار توجه می بیند و ابراز وجود می کند.

«باید گفت مقولاتی نظیر هنر, زیبایی و عشق لطماتی به دنیای امروز وارد کرده و فرم زندگی انسانی را از حالت عادی خارج کرده اند. امروز تا حدی بر روی این موارد تبلیغ می شود که آدمی احساس می کند بدون آن ها زندگی امکان پذیر نیست. از صبح که بر می خیزیم مسواکی که دندان های مان را با آن می شوییم باید زیبا باشد، فنجانی که در آن چای می خوریم باید زیبا باشد، لباسی که به تن می کنیم باید زیبا باشد، اتوموبیلی که با آن خود را به محل کار می رسانیم باید زیبا باشد، تا شب پتویی که روی خود می کشیم تا بخوابیم باید زیبا باشد. اینکه تا چه حد چنین شیوه های برای زندگی لازم و ضروری است و تا چه میزان توانسته گره از مشکلات سر راه بشیریت بردارد موضوع بحث دیگری است، اما نکته قابل توجه این است که برای ما که امروز درجامعه ای اسلامی زندگی می کنیم و به طور کلی برای یک مسلمان چقدر باید این موضوع اهمیت داشته باشد». (از متن مصاحبه آقای غفوری)

مجتبی غفوری هم مانند بسیاری دیگر در عین برداشت جمله به جمله از تزهای حق و صبر با دقت مواظب است که نامی از مکتب بنیان اندیشی و گشاینده آن برده نشود.  

«خداوند خواندن شعر حتی در مدح خودش و رسولش را نیز امر نکرده و تنها به آن اشاره نکرده و به صورت هوشمندانه از آن گذشته است. معنای این عدم توجه این است که نباید در زندگی اصل باشد. ولی شما می بینید که در جامعه ما بالاخص طبقه روشنفکر به شعر بیش از اندازه اهمیت داده می شود و شعرا در حد انبیا پرستش می شوند و اگر به طور مثال شما بگویید مولوی یا حافظ در فلان بیتش حرف مهملی زده است مانند مشرکان با شما رفتار می شود به همین خاطر است در این مملکت هیچ گاه منتقد ادبی به وجود نیامده». (از متن مصاحبه آقای غفوری)

در این قسمت از مصاحبه با نشانه درهم ریختگی و بی ارتباطی مطالب و نتیجه گیری ها دوباره مجتبی را پیدا می کنیم که مشغول خراب کاری در تزهای بنیان اندیشان است.

«به تر است کمی به عقب بر گردیم. در تعریف کلاسیک امپریالیزم را نیرویی می شناسند که مازاد تولید داخل خود را در بازارهای خارجی به فروش می رساند. در طول جنگ جهانی دوم کشورهایی نظیر آلمان، ژاپن و ایتالیا فاقد این بازار بودند چون مستعمره ای نداشتند پس برای دریافت حق خود چاره ای جز جنگ نبود. این مسئله ای بود که سال ها قبل لنین در جریان دومین نشست کمونیست ها در انگلستان آن را مطرح کرده بود. او معتقد بود سرمایه داری در نهایت به دلیل اختلاف بر سر همین بازار آزاد با هم درگیر شده و از بین می رود. در همان نشست شخص دیگری با نام کائوتسکی این حرف لنین را رد کرد و مدعی شد که سرمایه داری در نهایت به این نتیجه می رسد که با هم متحد شده و اختلافاتش را درون خودش حل کند و یک اولترا امپریالیزم بوجود آورد. کاری که با انداختن دو بمب اتم بر روی ژاپن تکمیل شد و به ژاپن که در حال مقاومت بود این پیام را رساند

که زمان این لوس بازی ها تمام شده و راه حل در اتحاد است ولو به زور».

این هم یک غفوری دیگر که از ماجراهای بین الملل دوم هم خبر دارد و البته برای جریحه دار نشدن علایق صاحبان مصاحبه و به هم نخوردن معامله، اشاره ای به منبع این اطلاعات نمی کند و شاید با کمی تمرین بیش تر بتواند اصولا تزهای نو ارائه شده در مکتب بنیان اندیشی را به نام خود ثبت کند و یا به عنوان توبه نامه کلیپ دیگری و این بار با عنوان شکوه تخت جمشید به بازار بفرستد. چند روز پیش کامنتی با متن خصوصی از مجتبی دریافت کردم که مضمون کلی آن دریافت اجازه برای ادامه کار با نام هایی متفرقه بود. به راستی که از اشتباهات جبران ناشدنی ام حذف آن کامنت بود.

لاَ یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo