X
تبلیغات
رایتل

کتاب چهارم، برامدن مردم، مقدمه 50

چهارشنبه 8 آبان 1392 ساعت 11:11 ق.ظ

کتاب چهارم، برامدن مردم، مقدمه 50


مضحک ترین بخش رفتارهای فرهنگی غربیان که از طریق آیین نامه های مربوطه لازم الاجرا شناخته می شود، آشنایی با ترتیب و نحوه برخورد آنان با نظریات تاریخی جدید و یافته های نو در اکتشافات باستان شناسی و در تمام مراکز مربوطه است. آن ها فقط مقالات و نتایجی را رسمی و قابل درج در بروشورها و طرح در نشست های دوره ای می دانند که داشته و دانسته های قبلی را تایید کرده باشد. مثلا اگر مقاله ای را همراه تصاویر اسنادی در رد نظر کسانی ارائه کنید که تخت جمشید را گوهر معماری جهان معرفی می کرده اند، حتی از اعلام وصول مقاله ارسالی طفره می روند و بدین ترتیب دانشگاه های غرب و پیروان آن ها با استفاده از حق وتویی که به خود بخشیده اند، مسئول توقف و تخریب فضای لازم در طرح اندیشه های نوین در تمام سطوح مقوله شناخت اند آن هم در حالی که علنا از همان نوشته های به فرض آنان مردود، بدون درک کامل و در حالی که هنوز از عهد نامه ها می گویند، از مطالب من سرقت می کنند چنان که در یادداشت زیر که ارسالی دوستی است، با اندک درکی از اشارات تاریخی بنیان اندیشانه سینه سپر کرده اند

 
ایران قرن ۱۹در آستانه جنگ با روسیه؛
 کشوری فقیر با مردمی پراکنده
ویلم فلور ، پژوهشگر تاریخ

این مقاله بخشی از مجموعه‌ای است که سایت فارسی بی بی سی
 به مناسبت دویستمین سالگرد عهدنامه گلستان منتشر می کند.

ایران قرن نوزدهم کشوری بود با اقتصاد کشاورزی و جمعیتی با گوناگونی های قومیتی، زبانی و مذهبی که در سال ۱۸۰۰ حدود ۵ میلیون نفر می شد. حدود ۷ درصد از جمعیت در مناطق شهری که محل زندگی طبقه نخبه (نظامیان، مقامات اداری، بازرگانان و شخصیت های مذهبی) نیز محسوب می شد زندگی می کردند.

مطالب مرتبط دوپاره کردن تاریخ؛ میراث شکست ایران از روسیه عهدنامه گلستان و دویست سال همزیستی مصلحتی عهدنامه گلستان و بازخوانی ناسیونالیستی آن در قرن بیستم.
موضوعات مرتبط گزارش و تحلیل شهرنشینان عمدتا در شهرهای کوچک ساکن بودند؛ هیچ شهری بیش از صد هزار نفر جمعیت نداشت و جمعیت ساکن شهرها یا به صورت مستقل در تجارت، صنعتگری و کشاورزی فعال بودند و یا به طبقه نخبگان خدمت می کردند.
حدود ۶۸ درصد از جمعیت در روستاها زندگی و از طریق کشاورزی روزگار می گذراندند و ۲۵ درصد باقی مانده جمعیت نیز چادرنشین بودند.
به دلیل شدت پرت افتادگی و جدایی مناطق، مفهوم مشخص و مناسبی از کلمه «کشور» وجود نداشت. کلمه «مملکت» برای اشاره به قلمرو پادشاهی به کار می رفت، اما به جای کلمه ای که امروزه مفهوم کشور، به معنای سرزمین پدری را به ذهن ما متبادر می کند، در آن زمان «شهر» یا «وطن» به کار گرفته می شد.
غالب مردم (۹۵ درصد) بی سواد بودند. در مناطق غیرشهری فقر فراگیر بود و کشاورزان خرد و چادر نشینان بیشتر از هر کسی در معرض آن بودند.
ایران دوره قاجار دارای اقتصاد منسجم ملی نبود، بلکه از تعدادی اقتصاد منطقه ای مجزا تشکیل می شد. به دلیل بی بهره بودن از جاده های مناسب و مال رو بودن راه های موجود، هر منطقه عمده از کشور ناچار بود در همه یا بیشتر نیازهای پایه ای خودکفا باشد.
در نتیجه الگوی تولید در هریک از اقتصادهای منطقه ای مشابه دیگری بود. جای تعجب نیست اگر گفته شود، برای مثال، در سال ۱۸۸۸، کنسول بریتانیا در تبریز معتقد بود که پیشرفت آذربایجان، یکی از اصلی ترین منابع غلات در ایران به سبب عدم وجود جاده کند و دشوار پیش می رود.
روستاها نیز تا حدود بسیار زیاد و در مورد بیشتر احتیاجات خودکفا بودند. آنها خود غذای مصرفی شان را تولید و لباس و کفش خود را تهیه می کردند. در مورد گروه های کوچ نشین نیز وضعیتی مشابه وجود داشت.
بیشتر ارتباطات با جهان بیرون از طریق پیله ورها انجام می پذیرفت. یک روستای معمولی، از ۱۰ تا ۱۰۰ خانواده تشکیل می شد که اغلب در خانه های گلی و نزدیک به یک منبع آب زندگی می کردند. برای تامین امنیت، بسیاری از روستاها با دیوارهایی شامل برج و بارو احاطه می شدند.
دهقانان به حال خود رها شده بودند و نمی توانستند انتظار چندانی از حکومت داشته باشند، در صورتی که مورد حمله راهزنان و یا تاجران برده قرار می گرفتند، ناچار بودند به تنهایی و بدون کمکی دولتی از خود دفاع کنند.
به دلیل شدت پرت افتادگی و جدایی مناطق، مفهوم مشخص و مناسبی از کلمه «کشور» وجود نداشت. کلمه «مملکت» برای اشاره به قلمرو پادشاهی بکار می رفت، اما به جای کلمه ای که امروزه مفهوم کشور، به معنای سرزمین پدری را به ذهن ما متبادر می کند، در آن زمان «شهر» یا «وطن» به کار گرفته می شد.
بیشتر مردم ایران در زمان امضای قرارداد صلح گلستان، احتمالا ایده ای در مورد این موضوع نداشته اند که اولا در قفقاز جنگی جریان داشته  و ثانیا صلحی صورت گرفته است. ایران {به عنوان وطن}، مفهومی بود که دلالت بر حکومت می کرد، نه به مجموعه ای واحد از تک تک شهرهای ایران.
به علاوه، آن ها سخت مشغول تلاش برای بقای خود در شرایط سخت آن زمان بودند، شرایطی که با حمله های راهزنان و چادرنشینان و همین طور وضعیت ناامن و خطرناک موجود در برخی نقاط ایران (خراسان، سیستان، بلوچستان، بخش هایی از آذربایجان) که در آن زمان درگیر شورش بودند، حادتر نیز شده بود.
در واقع می توان گفت که هرچند قرارداد گلستان برای دولت ایران واجد اهمیت بود، اما برای اکثریت مردم کشور که در ناآگاهی می زیستند، اهمیتی نداشت.
سفارش گیرندگان چنین مقالاتی غالبا و در حد استعداد خود تنها بر گنچینه داده های نوین بنیان اندیشی ناخنکی زده و مطالب مغشوشی برداشت کرده و بیش از این درک نداشته اند که سرزمینی با مردمی که مفهوم میهن و کشور را نمی دانسته، نمی توان به جنگ های میهنی فرستاد و این یا ان قرارداد را به امضا رساند.

 


این عکس ها، بیلبورد سر در ورود به تاریخ معاصر ایران در همین دو قرن اخیر است و نخستین کلنی های مهاجران را معرفی می کند. بعدها و به دنبال دریافت آموزه های مدیریتی از میان همین ها سرکردگان و پایه گذاران ایل های مختلف، سردم داران سیاسی، تاجران، نظامیان و این جا و آن جا فعالان فرهنگی و دیگر نخبه هایی تراشیده شدند که در همان گام نخست ادعای حق سرقفلی 7000 ساله داشتند. تاریخ معاصر ایران از لحظه ورود این مهاجران، کلید دوباره می خورد با تربیتی که بی نگاه به خویش چنان آموزش دیدند که به جای آینده به گذشته بنگرند. (ادامه دارد)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo