X
تبلیغات
رایتل

کتاب چهارم، برامدن مردم، مقدمه 42

سه‌شنبه 20 فروردین 1392 ساعت 10:27 ب.ظ

کتاب چهارم، برامدن مردم، مقدمه 42


روحانیت که همزمان با صاحب منصبان سیاسی و فرهنگی و لایه نازک و انگشت شمار روشن فکری بی اعتنا به مذهب و اغلب ناشناس، در اوائل قرن حاضر رسما در عرصه تاریخ معاصر ایران ظاهر شده است، لااقل در نیم قرن اخیر با تدارک تصوراتی در باب تشنج های اجتماعی، از زمان های دور و نظایری بر ماجرای مبهم و غیر مستند تنباکو و توتون و نیز اعلام وجود معممین قهرمان و از جان گذشته و بردار کشیده و جهت دهنده به تلاش های مشروطه در داخل و خارج ایران، کوشیده است تا نوعی مقام پیش تازی و پرچم داری در تحولات مثبت اجتماعی دوران اخیر را تصاحب کند.

«مطابق گفته هانوی، رئیس مجتهدین به مخالفت برخاسته و نادر را نصیحت نمود که خود را فقط به سلطنت دنیوی محدود سازد. اما مرگ ناگهانی این شخص عالی مقام اخطاری به همقطاران او بود که خود را از مخالفت باز دارند. این تغییر رسما در جلسه بزرگی مورد تصویب قرار گرفت. هرچند که اکثریت ایرانیان حاضر از این تغییر قلبا نفرت داشتند، نادر برای آن که از نامطبوعی و ناپسندی این مذهب بکاهد، تصمیم خود را برای افزودن یک فرقه جدید به چهار فرقه سنی به نام فرقه جعفری اعلام داشت». (ژنرال سرپرسی سایکس، تاریخ ایران، جلد دوم، صفحه 365)

با وجود چنین اشاره ای که متضمن نفرت مردم ایران از تحمیل مذهب شیعه به خواست و امر نادر شاه است و سایکس فرقه جدید جعفری می نامد، تاکنون از سوی علمایی که چند قرنی مقدم بر نادر شاه هم، در آن داستان مسخره و معروف، الجایتوی مغول متعصب در تشیع را از قصد انتقال مقابر امام علی و امام حسین به سلطانیه زنجان منصرف کرده بودند، ردیه و اعتراضی بر این گفتار سایکس نه شنیده و نه خوانده ایم، زیرا زهر ظهور مذهب شیعه بنا بر خواست نادر شاه و نه ماجراهای سقیفه و غیره را شیرینی ادعای نصیحت گویی و تذکرات علمای همیشه آماده برای هدایت تاریخ به راه راست جبران می کند.



با این همه وجود چنین تصویری، که از نظر فنی سلامت است، با آن سینی محتوای بطری آب و بشقابی از خوشه های انگور و نمونه هایی از آلات طرب، علاوه بر آن چه پیش تر از البسه تجار و صرافان اصفهان ملاحظه شد حکایت دیگری است که نه فقط کسوت کنونی منحصر به روحانیون نبوده، بل چنان چه در مقالات گذشته هم ارائه و عرضه شد، تشیع به دلیل واضح نبود خط و ابزار نگارش کارآ و مناسب، فاقد مکتوبات و مستندات کهن و مجموع تدارکات آن، درست همانند دیگر فرق اسلامی، مقوله ای نوظهور است.

«حوزه علمیه، عنوانی متأخر برای سازمان ها، نهادها و مراکز آموزش نظام مند علوم دینی در میان شیعه امامیه (برای سایر مذاهب اسلامی - مدرسه). مجموعه نظام ها و گرایش های آموزشی دینی در میان شیعیان از جهات متعدد مقوله بندی می شود، اما رایج ترین و شامل ترین تقسیم، دوره بندی تاریخی است، به ویژه از آن رو که در هر دوره غالبا یکی دو مرکز جمعیتی شیعیان کانون اصلی سنت آموزشی بوده است و مراکز دیگر به مثابه تابع و وابسته آن کانون یا کانون های اصلی عمل می کرده اند؛ ضمن آن که هر دوره تاریخی با شاخص هایی معین، قابل تمایز از سایر دوره هاست. در واقع برخی شاخص ها و ویژگی ها در سنت آموزشی علوم دینی شیعه جنبه عام دارد و برخی دیگر معرف یک حوزه معین است». (دانشنامه جهان اسلام، جلد 14، ص 346)

پس تدارک مرکزیتی رسمی به نام حوزه اعلام حضور و بالا بردن تابلویی با عنوان دفتر مرکزی و محیط تربیت کادر برای تشکیلات روحانیت در دوران جدید است که دیرینه ای 92 ساله دارد.

«اساسا مهم ترین عامل در تاسیس و ماندگاری حوزه علمیه در هرجا، وجود عالمان بزرگ و برپایی مجلس درس توسط آنان بوده است؛ چنان که حوزه نجف با خروج شیخ طوسی از بغداد، و پناه جویی وی به مزار امیر مومنان علیه السلام آغاز به کار کرد؛ هر چند شواهدی دال بر وجود حلقه های تعلیمی پیش از شیخ طوسی نیز در دست است. در واقع، جاذبه معنوی مزار امیر مومنان در این ناحیه پیرامونی شهر کوفه، موجب آبادانی و استقرار گروه هایی از شیعیان شده بود، اما حضور شیخ الطائفه محمدبن حسن طوسی، که قطعا در آن روزگار بزرگ ترین دانشمند شیعه به شمار می آمد، سبب شد تا شیعیان از نقاط مختلف به نجف روی آورند». (دانشنامه جهان اسلام، جلد 14، ص 348)

تصاویر موجود از دو بارگاه کربلا و نجف که پیش از این نمونه ای از آن ها را ارائه داده ام شرایط و امکانات برقراری حوزه علمیه شیعی در خارج ایران و در عراق را تایید نمی کنند و ُآن مقابر را با معماری بس مختصر و بدون آرایه و زائرانی انگشت شمار نشان می دهند. بنا بر این مورخ فقط می تواند آن چه را برابر اسناد محکم ارائه می شود منظور کند نه صرف اسامی  را که در هستی فرهنگی و تاریخی ایران نوع جاعلانه آن ها از فرط فراوانی قابل احصاء نیست، چندان که مولانای صاحب اندیشه و خردی چون علامه عسکری بزرگ به آسانی و نمونه وار 150 صاحب مقام و صحابه بالا نشین از زمان حیات رسول الله را یکجا از اسناد اسلام حذف می کند.

«مرکزیت یافتن سیاسی شهرها در دوره فرمانروایی حاکمان شیعی نیز بی گمان موجب شکل گیری برخی حوزه ها از جمله حوزه های اصفهان، تهران و قزوین شده است. علاقه جدی سلاطین صفوی و قاجار به حضور علمای بزرگ در مرکز سیاسی قلمرو حکومتی آنان و دعوت رسمی از مجتهدان طراز اول جبل عامل و نجف و کربلا، و سپس اصفهان در عهد قاجار، منشأ شکل گیری و رونق این سه حوزه علمی شد». (دانشنامه جهان اسلام، جلد 14، ص 348)

بنیان اندیشی حالا در مرحله ای است که به ترتیب می پرسد از کدام شهرها و کدام حاکمان شیعه و کدام حوزه جبل عامل و قزوین و اصفهان و تهران وبالاخره کدام سلسله قاجار صحبت است، زیرا به زمانی که می گویند هنوز نطفه تاریخی هیچ یک از این اماکن و حاکمان هم بسته نشده بود.

«حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی نیز نخست در سلطان آباد به تاسیس حوزه اهتمام کرد، ولی چون به قم مهاجرت کرد شاگردان مبرزش نیز به او پیوستند و حوزه اراک، در سطح پیشین ادامه نیافت، حوزه سامرا نیز پس از درگذشت میرزا محمد حسن شیرازی و به ویژه پس از بازگشت میرزا محمدتقی شیرازی به کربلا و اقامت در آن شهر دوام نیاورد». (دانشنامه جهان اسلام، جلد 14، ص 348)

کار چنین بررسی هایی آسان است. تنها با گردش قلم و بی نمایش تصویر حجره ای طلبه نشین در سامره و اراک و کربلا و نجف، هرکدام را در هر زمان که بخواهند دایر و یا تعطیل می کنند! حاصل این مطالب آن است که دریابیم نخستین حوزه علمی - آموزشی شیعه که سرپرستی شناسا دارد، در 1300 هجری شمسی و در شهر قم دایر شده و قاطبه روحانیت را به تاریخ معاصر معرفی کرده تا نقش شگرف و پر رمز و راز و شجاعانه خود را در صد ساله اخیر به نمایش گذارند. 

«به مرور زمان و پس از تدوین مهم ترین منابع موضوعی حدیثی، و نهادینه شدن نظام فقه تفریعی و استنباطی و فراهم آمدن آثار متعدد در این باب، کتاب های فقهی و کتاب های دربردارنده مباحث اصول فقه عملا محور دروس حوزه ای شد، همچنان که در زمینه ی مباحث نظری نیز کتاب های کلامی محور تدریس قرار گرفت. علوم دیگر نیز به اعتبار سهمی که در معرفت دینی داشتند، در کنار فقه که اصلی ترین موضوع تدریسی حوزه ها بود، تدریس می شدند». (دانش نامه جهان اسلام، جلد 14، ص 349)

چنین نقلی که از منبعی نو تدوین و معتبر منتقل کرده ام، به خوبی  اعلام می کند که تشیع تا زمان گشایش حوزه قم منابع آموزشی نداشته و اصولا در حوزه مذهب شیعه مجموعه تالیفات اختصاصی شناخته نیست و آن چه را به تدریج فراهم آورده مقولات تشریحی در محدوده فقه است و نه در مبانی دین.

«1. سیر تاریخی. دست کم هشت سال پیش از آن که شیخ عبدالکریم حائری در 1300 ش حوزه علمیه قم را تاسیس کند، انتقال مرجعیت شیعه از عراق به ایران و تاسیس حوزه علمی منسجمی در قم یا مشهد را کسانی چون شیخ اسدالله ممقانی در ایران مطرح کرده بودند. در اواخر عصر قاجار و پیش از ورود حائری به قم و اقدامات وی برای ارتقای سطح حوزه علمیه قم، علمای ساکن قم که برخی از آن ها از حیث علمی واحد مرتبه والایی بودند، کوشش هایی در این جهت صورت داده بودند که به نتیجه ی مورد نظر نرسیده بود، از جمله میرزا محمد فیض قمی که در 1333 از سامرا به قم بازگشت و از 1336 مدارس دارالشفا و فیضیه را که از کاربری علمی خارج شده بود بازسازی کرد و طلاب را در آن جا اسکان داد. وی همچنین طلاب را رتبه بندی و برای آن ها مقرری تعیین کرد. این اقدام چنان مهم تلقی شد که به مناسبت آن از سوی متولی حرم حضرت معصومه در عید غدیر 1336 در صحن عتیق چراغانی و جشن باشکوهی برگزار شد». (دانشنامه جهان اسلام، جلد 14، ص 359)

حتی اگر تمام این تدارکات ناکام را هم بر تاریخ حضور روحانیت و کوشش های سران مذهب را بر تاریخ تدارکات حوزه در ایران بیافزاییم، باز هم از سده گذشته دورتر نرفته ایم.

«در فاصله وفات حائری تا مهاجرت بروجردی به قم، ریاست اداره  حوزه  علمیه قم بر عهده سه تن از استادان بزرگ این حوزه قرار گرفت: سید محمد حجت کوه کمری، سید محمدتقی خوانساری، و سید صدرالدین صدر. گفتنی است که پس از فوت حائری، با توجه به شرایط دشواری که رژیم پهلوی برای حوزه و روحانیان به وجود آورده بود، خاصه اتفاقاتی که در حوزه علمیه مشهد رخ داده بود، بیم آن می رفت که حوزه  علمیه قم نیز تعطیل شود، در این شرایط بود که این سه تن تصمیم گرفتند با تشریک مساعی حوزه علمیه قم را از این خطر نجات بخشند». (دانشنامه جهان اسلام، جلد 14، ص 361)

چنین اشاراتی به صراحت بیان می کند که حوزه علمیه قم تا زمان وفات ایت الله حائری هم، که 15 سال از احداث آن می گذشته هنوز فاقد مدیریت توانا و در معرض تعطیل بوده است، چنان که آن مرکز راه نما خود ناگزیر با همکاری هیئتی از کارشناسان تشیع اداره می شده است.

«با رحلت بروجردی بار دیگر وحدت مدیریت و مرجعیت در حوزه قم از هم گسیخت و زعامت و مدیریت آن برعهده چهار تن استاد برجسته و مطرح قرار گرفت: امام خمینی، سید محمد رضا گلپایگانی، سید کاظم شریعتمداری و سید شهاب الدین مرعشی نجفی. پس از تبعید امام خمینی به ترکیه و سپس انتقال ایشان به نجف، اداره این حوزه برعهده آن سه تن دیگر افتاد. در این مقطع که بحث مرجعیت بار دیگر مطرح شده بود، روزنامه ها گزارش هایی در باب استادان خارج حوزه و تعداد شاگردان آنان منتشر کردند. بر اساس گزارش روزنامه کیهان به تاریخ 12 فروردین 1340، چند روز بعد از درگذشت بروجردی، درس خارج امام خمینی پرشکوه ترین درس بود که بیش از چهارصد تن در آن شرکت می کردند». (دانش نامه جهان اسلام، جلد 14، ص 363)

اینک شرح جریان رشد که در عین حال مبین وجود تشنج و پراکندگی آراء در میان کارگردانان بالا مرتبه حوزه قم است، برای ناظرین تاریخ معاصر ملموس و مفهوم تر می شود و در می یابند که در هر گردش امور در صفحات فوقانی و مرکزیت حوزه، تشتت آراء کار را به قبول هیئت کارگزار و مدیریت جمعی می کشاند. این نگاه سریع به ماجرا های مقدماتی حوزه علمیه مورخ را از بیان علت عروج سریع صاحب منصیان مذهب تا مرکزیت سیاسی - فرهنگی و اقتصادی کشور دچار نوعی سرگردانی می کند.

«در زمان بروجردی به طلاب پس از آن که مشغول درس شرح لمعه می شدند شهریه پرداخت می شد ولی به افراد خوش استعداد زودتر شهریه می دادند. میزان شهریه در زمان وی بدین قرار بود: محصل مجرد دوره ی سطح که به خواندن شرح لمعه و قوانین اشتغال داشت 150 ریال، محصل متاهل دوره ی سطح که به خواندن شرح لمعه و قوانین اشتغال داشت سیصد ریال، محصل مجرد دوره سطح که به خواندن رسائل و مکاسب اشتغال داشت دویست ریال، محصل متاهل دوره سطح که به خواندن رسائل و مکاسب اشتغال داشت چهارصد ریال، محصل مجرد دوره ی خارج سیصد ریال، محصل متاهل دوره ی خارج ششصد ریال». (دانشنامه جهان اسلام، جلد 14، ص 365)

اگر امار اندک طلاب را تا سال 1340 هجری شمسی که زمان درگذشت ایت الله بروجردی است به دست اورید آن گاه بر همگان اشکار خواهد شد که حوزه علمیه قم همچون واتیکان مسیحیان نبوده است که شرابه های طلا از سراپای کشیشان مراکز آن سرازیر باشد. (ادامه دارد)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo