X
تبلیغات
رایتل

هوا خوری 20

جمعه 9 فروردین 1392 ساعت 12:36 ب.ظ
هوا خوری 20

در میان اختلاط مصائب معمول و تمام ناشدنی روزگار که بی توقف و حتی بی رعایت نوبت، در پی یکدیگر وارد می شوند، تنظیم زندگانی آدمی را بر هم می زنند و اشفته می کنند، هم امروز گفته شد که نصب یادداشت در موضوع بخش دوم بررسی کتاب کثیف مزارات شیراز را فراموش کرده ام که معدن دروغ بافته هایی یهودی است تنها به این قصد که شیراز تا همین 6 دهه گذشته، جالیز کدو و خیار را خفتنگاه عالمان و سیاست پیشگان دوران های متمادی گمان کنیم. در حقیقت تدوین این گونه تالیفات بی سر و ته تدبیری برای تولید شیرازی است که بتواند پذیرا و صادر کننده حافظ و سعدی شود. 
«نوبت چهارم: مشهد ام کلثوم و شیرویه و حوالی آن: سیده ام کلثوم: دختر سید اسحق کوکبی است و او پسر محمد بن زید بن الحسن بن علی المرتضی است علیهم السلام می گویند پس از قتل عم و عم زادگان، بنی عباس قصد وی کرده بودند بدین جهت در شیراز اقامت کرد و به عبادت مشغول شد. بعد از آن جماعتی از اعدای وی که در دمشق بودند برحال وی مطلع شدند و قصد او کرده به شیراز آمدند و خواستند که او را بگیرند بیامدند و در تفحص او بودند پس بگریخت از ایشان. و در چاهی که در آن جا بود بیفتاد و وفات کرد و به آباء طیبین و طاهرین اعنی اهل البیت مطلومین علیهم سلام الله رب العالمین پیوست و آن قطعه زمین را بجسد پاک خود مانند فردوس برین گردانید و هیچ کس مطلع نشد بر تاریخ وفات آن سیده طیبه و بدان که در همسایه آن حضرت بسیاری از سیدان و متقیان که از شمار بیرون است مدفونند و می گویند شیخ احمد حسین خدمت آن ها و محافظت آن بقعه می کرد و مفتخر می بود به مجاورت وی علیها سلام الله و رحمت الله.
حتی کتاب طلب کار دانش نامه اثار فارس، که عضدالدوله دیلمی را از کناره دریای مازندران به فعلگی ساخت دروازه اصفهان شیراز وا می دارد این سیده ام کلثوم را نمی شناسد، وصف او را ندارد و گورستانی را به او نمی بخشد.
شیخ احمد بن حسین: کنیت وی ابابکر زاهد است و یکی از عابدان شیراز بود و نشانه های بسیار از او دیده اند و میان او و شیخ کبیر بحث بسیار در تقوی و ورع بوده از آن جمله می گویند که شیخ کبیر چوبی از درخت انگور در راهی بدید و برگرفت و آن را بنشاند و به آب وضو به حدی رسانید که بارور شد پس خوشه ای از آن پیش شیخ احمد فرستاد. شیخ احمد آن را نخورد و گفت چه گونه بخورم و حال آن که نمی دانم که بیخ آن درخت از کجاست و قوت وی از جولاهگی بود که به دست خود می کرد و هر موضعی که گسسته می شد سرخ می کرد». (جنید شیرازی، هزار مزار، ص 209)
این که منبع دیگری این شیخ احمد بن حسین را نمی شناسد در برابر کسب قوت لایموت او به اعتنایی نمی ارزد. جنید می نویسد که او از راه جولاهک که به دست خود می ساخت ارتزاق می کرد و مواضع گسسته ان را سرخ می کرد. جولایی همان بافندگی است و عنکبوت را که فن بافت می داند، جولاهک هم نام داده اند. حالا کسی باید در جای این شیخ عالی مقام نشیند و جنید را مجبور کند تا اشارات جمله اش را به معنا برساند.
«اتابک سعدبن زنگی بن مودود: سلطانی عادل، کریم و شجاع بود و علما را دوست می داشت و معتقد درویشان و پاک دینان بود و جامه های مزین از راه بزرگی نمی پوشید و پادشاهی شیراز و اصفهان و کرمان کرد و آن ها را محصن ساخت و تعمیر سورها و دروازه ها کرد و بساط عدل گسترد و حکومت و سلطنت او بیست و نه سال بود و در میان خلق حکم می فرمود به نیت صادقانه و عزیمت نیکو. گاه گاه زیارت مولانا عمیدالدین ابونصر افزری می کرد و در عصر اتابک او علامه شهر بود در فنون علوم و از جمله خیرات و برکات اتابک یکی مسجد نو است که مثل مسجد نو کس در خواب ندیده است و چون آن مسجد تمام کرد درخواست کرد از مولانا سراج الدین ابوالعز مکرم بن العلاء که خطابت کند در مسجد نو و اجابت کرد و جمعه اول که مولانا بر منبر فرود آمد. و می گویند او را وحشتی بود با اتابک ابوبکر و او را در بند یا حبس می کرد و چون خسته می شد او را بیرون می آورد. و وصیت به عدل و رحمت و شفقت می فرمود بعد از آن وفات کرد در ششصد و چیزی از هجرت و او را دفن کردند در رباط ابش که معروف است و ابش دختر اتابک سعد بن ابی بکر است که ملکه رحیمه بود و پیش از ایشان آن رباط ساخته به وی منسوب شد و هم در آن جا او را دفن کردند». (جنید شیرازی، هزار مزار، ص 263)
سیده ام کلثوم، شیخ احمد بن حسین، شیخ حسین بن احمد، شیخ عبدالرحمن بن محمد اقلیدی، شیخ ابوسعید ساوجی، شیخ جمال الدین حسین بوشکانی، بی بی عزیزه دختر قاضی شمس الدین بن ابوبکر، فقیه نجم الدین محمود، شیخ قوام الدین محمد، شیخ حسن دیلمی، شیخ ابوبکر بن حسن، مولانا سراج الدین، فقیه نورالدین خفری، حاج قوام الدین حیدر، شیخ شهرداربن حسین دیلمی، شیخ جمال الدین حسین راغری، شیخ روح الدین عبدالعزیز، شیخ عبدالرحیم، شیخ عزالدین احمد بن جعفر الحسینی، شیخ تاج الدین جعفر، شیخ نصره الدین علی، سید مغیث الدین، سید جلال الدین محمد طویل، سید مجدالدین محمد، فقیه صائن الدین حسین بن محمدبن سلمان، فقیه سعدالدین محمدبن حسین، شیخ ضیاءالدین محمد سلمانی، مولانا معین الدین هبه الله سلمانی، شیخ ابراهیم کرجی، شیخ سالبه بن ابراهیم بن ملک، شیخ عبدالله، شیخ شیرویه، شیخ عبدالله دوست خدا، شیخ زین الدین طاهر بن المظفر الباغنوی، شیخ ناصرالدین عبدالرحیم بن طاهر، شیخ بهرام بن منصور، شیخ صدرالدین مظفر قریشی ربیعی باغنوی، شیخ سعدالدین اسعد بن مظفر، شیخ حاجی رکن الدین باغنوی، شیخ ظهیرالدین برادر شیخ حاج رکن الدین، حاج ضیاءالدین باغنوی، شیخ بهاءالدین محمد، شیخ شمس الدین مظفر، حاجی امام الدین حسن، شیخ نجم الدین محمود بن محمد، خواجه رکن الدین یحیی راست گو، خواجه رکن الدین منصور، شیخ تاج الدین موید شمس الدین بن المظفر، شیخ مرشد الدین عبدالرحیم، شیخ مبارک عدنی، شیخ جلال الدین طیار، شیخ روح الدین، شیخ موفق، فقیه مشرف الدین، مولانا مجدالدین اسمعیل بن علی، قاضی زین الدین خنجی، اتابک سعد بن زنگی بن مودود، اتابک ابوبکر بن سعد، امیر تاج الدین علی، سید روح الدین.
این فهرست روده دراز و مفروض از به خاک خفتگان خاکستان مشهد ام کلثوم، در شیراز با همان شگرد متعارف جاعلان فراهم شده که پیش از این لو داده بودم: شیخ احمد بن حسین، شیخ حسین بن احمد! چنین است که از شرح نویسی بیش تر بر حواشی کتاب مزارات شیراز در می گذرم و به خواندن متن اصلی، که به میزان کافی در خود هزلیات ذخیره دارد، بسنده می کنم.
«نوبت پنجم: گورستان باغ نو و حوالی آن: شیخ منذربن قیس: از بزرگان ماتقدم بود و می گویند که از صحابه است و صحیح نیست اما ظاهر آن است که از تابعین است زیرا که در عهد ابوالعلاء حضرمی جماعتی از تابعین به غزاء مجوس آمدند و بعضی کشته شدند و می گویند که در غزا او را مجروح کردند بعد از آن به نور حکمت او را معلوم گشت که درجه شهادت خواهد یافت. پس تیری از حاکمان خود بینداخت و با یاران خویش گفت هر جا که این تیر بیفتد مرا آن جا دفن کنید پس آن تیر در لب گوری از این جانب افتاد که زمین هموار و فراخ بود و هیچ اثر عمارتی در آن نبود پس او را بعد از شهادت در آن جا دفن کردند بعد از آن بسیاری از شهدا را که با وی بودند نزدیک وی دفن کردند». (جنید شیرازی، هزار مزار، ص 271)
«شیخ ابومحمد روزبهان بقلی: سلمان عارفان و برهان عالمان بود و قدوه عشاق زمان و اسوه ابدال گشته بود. و به درستی که در اول حال مسافرت عراق و کرمان و حجاز و شام کرد و کتاب بخاری از حافظ سلفی در اسکندریه شنید و از شیخ ابوالنجیب سهروردی و شیخ ابوعبدالله خبری هم شنید. بعد از آن خرقه از شیخ سراج الدین خلیفه پوشید و بر فقیه ارشدالدین و غیره او چیزی خواند بعد از آن به ریاضات و مجاهدات بلیغه مشغول شد در کوه های شیراز. فقیه حسین رحمت الله علیه می گوید من او را دریافتم و صاحب ذوق و استغراق بود و وجدی دائم داشت که ترس از او نمی رفت و آّب چشم او باز نمی استاد و هیچ وقت از اوقات قرار نداشت و در فریاد بود و هیچ ساعت از ناله ساکن نمی شد و هر شب به گریه و ناله به روز می رسانید و از پروردگار می ترسید و او را سخنان هست که فهم بیش تر مستمعان به آن نمی رسد و در حالت وجدی که داشت یکی از آن که فرموده این است:
آن چه ندیدست دو چشم زمان، و آن چه نبشنید دو گوش زمین
در گل ما رنگ نمودست آن، خیز و بیا در گل ما آن ببین
و تصنیف کرده است در هر نوع از تفسیر و تاویل و فقه و اعتقاد و تصوف. و از آن یکی کتاب لطایف البیان که نوشته است در تفسیر قرآن و کتاب عرائس البیان در حقایق قرآن و کتاب مکنون الحدیث و کتاب حقایق الاخبار در حدیث و کتاب الموشح در فقه مذاهب اربعه و در اصول کتاب العقاید و کتاب الارشاد و کتاب المنهاج و در تصوف کتاب مشرب الارواح و کتاب منطق الاسرار و کتاب شرح طواسین عربی و فارسی و کتاب لوامع التوحید و کتاب مسالک التوحید و کتاب کشف الاسرار و کتاب شرح الحجب و الاستار و کتاب سیرالارواح و کتاب صفوه المشارب و کتاب نکات الصوفیه و کتاب مقابیس السماع و کتاب البراسین و کتاب العرفان و رساله الانس فی روح القدس و کتاب غلطات السالکین و کتاب سلوه العاشقین و کتاب تحفه المحبین و کتاب عبهر العاشقین و کتاب سلوه القلوب و دیوال المعارف و این کتاب ها مشتمل است بر اشارات رائقه و رموز و اسرارها که اغیار بر آن اطلاع ندارند و پنجاه سال وعظ فرمود در جامع عتیق و غیر آن و می گویند که در اول حال که شیخ به شیراز آمد به صحبت شیخ قوام الدین سهروردی قدس سره العزیز رسید و در مسجد عتیق خواست که وعظ گوید پس شنید از زنی که با دختر خود می گفت ای دختر من حسن خود به هیچ کس منمای تا آب رویت نرود و شیخ فرمود ای زن حسن تنها بکاری نیاید تا وقتی که عشق با او هم صحبت نشود از برای آن که ایشان در ازل عهد کرده اند که از یکدیگر جدا نشوند پس اصحاب فریاد برآوردند و تواجه کردند و بعضی بمردند و شیخ را یارانی چند بود که در نواحی عالم نیکویی طریقه ایشان می شناختند و دریای حقیقت ایشان می دانستند و حق تعالی ملابس ولایات وی را پوشانید تا خلق به او متوسل گشتند و روایت کرده اند از شیخ ابوالحسن کرد ویه که گفت روزی در میان جمعی در نفس خود گفتم من در منزلت پیش از شیخ باشم در علم و حال پس شیخ بر سر من مطلع شد گفت ای ابوالحسن این از خاطر خود ببر که امروز هیچ کس مقابل روزبهان نیست در وجد و حال و او اوحد اهل خود است در زمان و به این مقام اشاره است در آن قصیده که فرموده:
در این زمانه منم قائد صراط الله،زحد خاور تا آستانه اقصی روندگان کجا همی بینند، که هست منزل جانم به ماورای ورا
و شیخ صاحب سماع بود و در آخر عمر از آن رجوع کرد و سئوال کردند از وی که چرا سماع نمی کنی فرمود که اکنون از پروردگار می شنوم پس از آن چه از غیر او شنودم اعراض می کنم. فقیه حسین می گوید معنی سخن شیخ این است که خوض کردم در دریای اسرار قرآن پس شنودم آن ها که در قرآن است از صفات عظیمه و کبریا جلوه کرد بر من به صفت جلال و جمال. و شیخ قدس سره در محله خداش رباطی بنا کرد و ارشاد مریدان می کرد و طعام به صادر و وارد می داد و در آخر عمر وی را نوعی از فالج دست داد و هیچ اثر درد نمی کرد به تغییر حال بل که شوق و گریه او زیاده می شد و روایت می کنند در سیرت او که بعضی از مریدان چون شیخ را مبتلی دیدند مردی را به فرستادند تا از خزانه پادشاه قدری روغن به لسان خالص طلب کند و چون طلب کرد و بیاورد شیخ فرمود خدای تعالی ترا جزای خیر دهاد و به نیت خود برستی بیرون از خانقاه کلب گری خوابیده است و این روغن در وی به مال و بدانک رنج روزبهان نمی رود به چیزی از این روغن های دنیا بل که آن قیدی است از قیدهای عشق که خدای تعالی بر پای روزبهان نهاده است تا روزی که او را ببیند و حکایات معاملات و کرامات او بسیار است و در سیرت مسطور و تربت او معلوم و مشهور است رحمت الله علیه». (جنید شیرازی، هزار مزار، ص 289)
شیخ منذربن قیس، شیخ ابو ذرعه عبدالوهاب اردبیلی، شیخ جعفر حذاء، فقیه ابوبکر ترکی، شیخ زین الدین مظفر بن روزبهان بن طاهر الربعی، شیخ سعدالدین ابی منصور محمد بن المظفر الشیرازی الباغنوی، مولانا شمس الدین ابوالمفاخر بن المظفر الشیرازی باغنوی، شیخ شهاب الدین، شیخ ابوبکر بن محمد، شیخ محمد بن خلیل، شیخ خداش، خواجه صدرالدین قاری، شیخ ابومحمد روزبهان بقلی، شیخ فخرالدین احمد، شیخ صدرالدین روزبهان، شیخ شرف الدین ابراهیم، شیخ صدرالدین روزبهان ثالث، شیخ عزالدین مسعود، شیخ علی سراج، شیخ موید الدین، اتابک سنقربن مودود، فقیه جمال الدین حسین، امام سید علاءالدین حسین بن امام موسی الکاظم علیه السلام، شیخ مقدم الدین محمد، امیر محمد بن عبدالله، شیخ نجم الدین سردوزف شیخ صدرالدین محمد، شیخ ابوبکر برکر، مولانا امام الدین حسن، شیخ افضل الدین ابن الهراس، شیخ عزالدین مسعود خوانسالار، شیخ محمدعلی بقال، شیخ فخرالدین احمد بن شمس الدین باغنوی، شیخ قطب الدین محمد، شیخ ابراهیم بوریایی، شیخ احمدبن عبدالله، حاج علی عصار، شیخ محمد غازی، شیخ شمس الدین عمر مشهدی، شیخ علی شهید، شیخ اویس خنجی، اتابک سعد بن زنگی بن ابوبکر، شیخ دولت بن ابراهیم، فقیه نجم الدین محمود بن الیاس، مولانا جلال الدین احمد، شیخ عزالدین اصفهانی، شیخ عزالدین مسعود، بی بی زاهده خاتون، مولانا ظهیرالدین، امیر یعقوب بن لیث. 

«نوبت ششم: مسجد عتیق و حوالی آن: اما در فضل مسجد جامع هیچ شکی نیست که مسجد عتیق فاضل ترین امکنه است از برای اجابت دعوات و قضات حاجات مسلمین و مسلمات.
و بدان که در همه ی شهرها محل اجابت دعا مسجد جمعه است نزد منبر و این مسجدی قدیم است و آن کس که بانی آن بوده مخلص بوده و گوئیا از مال حلال بنای این مسجد شده است. قاضی ناصرالدین بیضاوی فرموده است در نظام التواریخ که مسجد عتیق از بناهای عمروبن لیث است و می گویند که چون اساس وی و پای بست و ستون ساختند پس طلب چوب ها می کردند و معد و مهیا می داشتند. بعد از آن گفتند پیرزنی در سروستان بستانی دارد و چوب بسیار در آن حاصل کرده از اموال حلال. پس بفرستادند تا او را بیاوردند مگر از وی بخرند پیرزن گفت بها بکنید چون بها بکردند گفت چوب ها ببرید چون ببریدند گفت حالیا بکشید تا من نظر در بها بکنم. بعد از آن چوب ها بکشیدند به ستون ها و دیوارها. پس گفتند با پیرزن بها بستان. گفت حالیا بپوشید پس غلامان بکار داشتند و بپوشانیدند و سقف ها تمام کردند. پیرزن گفت مرا هیچ حاجتی بدین بهای چوب نیست به درستی که من آن را در راه خدای تعالی دادم پس خبر به عمرولیث رسید به خشم رفت و گفت بهای چوب بستان و اگرنه چوب ها بردارند و خراب کنند. پس آن صالحه بیامد و گفت ای امیر از برای که این خانه بنا کرده ای گفت از برای خدای و امید به ثواب او و طلب رضا. پیرزن گفت من نیز امید ثواب خدای دارم و طلب رضای او می کنم. پس امیر به گریه افتاد و او را رهاکرد و می گویند که استاد بنای این مسجد از اولیاء الله بوده است. چون وضع اساس محراب می خواست که بسازد یکی از قوم متعرض او می شد که تمام محاذات برابر کعبه نیست. پس استاد وی بگرفت و خانه کعبه وی را بنمود که در برابر است و چون اتابک پادشاه شیراز گشت بفرمود تا دو حلقه از نقره بساختند و به مکه شریفه فرستاد و از شرفای مکه معظمه درخواست کرد تا آن دو حلقه از بهر او بفرستادند و آن هر دو حلقه در مصراع این درآویخته اند که مشهور است به آن و می گویند که هر دو حلقه در کعبه است که برکات دست بسیاری از اولیاءالله به آن رسیده است و در این مسجد دارالمصاحف است که مشهور است به دفتر عثمان و در آن جا مصحف ها و جزوات بسیار هست که به خط اهل البیت و صحابه و تابعین رسیده و از جمله محصف به خط شریف امیرالمومنین علی علیه السلام و به خط امام حسن و به خط امام علی بن الحسین زین العابدین و به خط امام جعفر صادق و غیرهم صلوات الله علیهم اجمعین و مصحفی بود به خط عثمان و بر آن اثر خون او بود پس در ایام فتنه نایافت شد و هیچ کس بر آن مطلع نشد». (جنید شیرازی، هزار مزار، ص 331)
روضه متبرکه ابوعبدالله سید امیر احمد بن امام موسی الرضا علیهما التحیه و الثناء، امامزاده امیر محمد بن موسی برادر امیر سید احمد علیهما التحیه والثناء، قاضی شرف الدین محمد، سید عزالدین اسحق، قاضی امام الدین عمرف شیخ عفیف الدین بنجیر بن عبدالله الخوزی قدس سره، الامام شرف الدین عبدالله بن بهرام الزکی بن احمد بن محمود العلوی البنجیر الباشکانی، شیخ سراج الدین محمود خلیفه، سید بهاءالدین حیدر، امیر تاج الدین محمد بن حیدر، امیر جلال الدین یحیی بن محمد بن حیدر الحسینی، شیخ ابوعبدالله احمد مقریف شیخ تاج الدین احمد حر، شیخ عزالدین مودود زرکوب، شیخ محمود زرکوب، مولانا معین الدین احمد، امیر عزالدین اسحق، امیر روح الدین، امیر صدرالدین محمد، امیر شرف الدین ابراهیم، شیخ ابوسعد محمد بن هیثم، سید شریف، سید اصیل الدین عبدالله، امیر ناصرالدین یحیی علوی، شیخ شهاب الدین ابوبکر بیضاوی، شیخ رکن الدین عبدالله، شیخ شمس الدین عبدالصمد، شیخ نجم الدین احمد، شیخ عبدالرحیم، قاضی برهان الدین محمود، شاه کرمانی، امیر شیخ نجیب الدین علی، شیخ طهیرالدین عبدالرحمن، شیخ صدرالدین جنید، شیخ عروه بن اسود، شیخ جمال الدین ابراهیم، ملک شمس الدین محمد بن جمال الدین، سید مجدالدین محمد نقیب، شیخ امین الدین جعفری، شیخ امین الدین کازرونی، مولانا عمادالدین دوانی، مولانا بایزید، خواجه عزالدین داود، شیخ فریدالدین عبدالودود بن داود، قاضی جمال الدین مصری، قاضی بهاءالدین عثمان بن علی.
«نوبت هفتم: مصلی و گرداگرد آن: روضه شاه امیر علی بن حمزه بن موسی الکاظم علیهم السلام: روایت کرده اند که چون ابراهیم و محمد پسران زیدبن حسن کشته شدند و پسران عباس قصد علویان کردند امیرعلی بن حمزه با چند نفر از خویشان به شیراز آمدند در سال دویست و بیستم از هجرت و در غاری از کوه شیراز اقامت کردند و بعضی در روز بیرون می رفتند و هیزم گرد می کردند و در اصطخر می فروختند و معیشت بر آن می کردند و عباسیه در تجسس و تفحص ایشان می بودند تا باشد که قدرت یابند بر ایشان. چون خدای تعالی درجه شهادت بر ایشان نبشته بود روزی سید امیر علی بن حمزه از کوه به شیب آمد و پشته ی هیزم داشت پس عوانی از ظلمه او را بدید و بشناخت و خبر به خواجه سرایی داد که از قبل بنی عباس نشسته بود. پس سواری بر آن حضرت فرستاد در حال که آمد به خالی یا نشانی که در روی مبارک او دیده بود بشناخت گفت نام تو چیست گفت علی گفت پسر کیستی گفت پسر حمزه گفت حمزه پسر کیست گفت پسر امام موسی. پس آن ظالم از اسب فرود آمد و سر مبارک آن حضرت بینداخت و همچنین به ما رسیده است که جماعتی می گویند که سیدعلی بن حمزه برخاست و سر خود به دست گرفته بیامد تا این موضع که تربت طیبه اوست و در آن بخسبید و چند روز مانده بود و از وی می شنیدند که ذکر لا اله الاالله می فرمود بعد از آن او را دفن کردند. بعد از چند وقت که عضدالدوله حاکم این شهر گشت و او از موالی اهل البیت بود بفرمود تا بر تربت آن حضرت عمارتی بساختند بعد از آن عضدالدوله در اکتساب شرف سعی می کرد و وصلت با سادات به جهت شرف می خواست پس دختر سید شریف زید اسود که از اولاد امیرالمومنین حسن علیه السلام است بخواست و چون وفات کرد او را در نزدیک آن حضرت دفن کردند. پس در همسایه ایشان اکابر سادات شریفه از جوانب و طرف ها دفن می کردند تا مزاری چنین متبرک شد که امید رحمت فرود آمدن در آن جا هست و دعا مستجاب می گردد». (جنید شیرازی، هزار مزار، ص 393)
روضه شاه امیر علی بن حمزه بن موسی الکاظم علیهم السلام، شیخ معاذ، خاتون مادر محمد، شیخ رکن الدین عبدالله، فقیه ارشدالدین نیریزی، شیخ محمدبن ارشد، شیخ رستم خراسانی، مولانا صدرالدین جوهری، شیخ ابوعبدالله باکویه، شیخ محب الدین جعفر موصلی، شیخ محمد زنجانی، خطیر رازی، مولانا سعدالدین احمد فارسی، قاضی روح الدین ابوالمعالی علوی بنجیری، مولانا حکیم نورالدین عبدالقادر ملقب به استادالبشر طاوسی، شیخ روزبهان فرید، شیخ محمد بن روزبهان، مولانا لسان الدین محمد سمنانی، مولانا اختیارالدین لقمان، شیخ احمد بن سهل اصفهانی، شیخ شهاب الدین احمد، شیخ صفی الدین عثمان کرمانی، خواجه شمس الدین صفی، شیخ عمر بن ابی النجیب، شیخ شمس الدین عمر بن ابراهیم ترکی، امام فخرالدین نصر بن مریم شیرازی، شیخ ابوالفضل نیریزی، شیخ احمد کازرونی، شیخ محمد فسایی، شیخ عبدالله اقلیدی، شیخ ابوالفتوح بن احمد، هفت تنان، مولانا شمس الدین محمد انصاری، مولانا زین الدین ناینی، مولانا فخرالدین احمد، مولانا نظام الدین خراسانی، شیخ محمد سمرقندی، قاضی مجدالدین اسمعیل بن نیکروز بن فضل الله الربیع السیرافی، مولانا رکن الدین یحیی، مولانا مجدالدین اسمعیل، مولانا سراج الدین، مولانا روح الدین، مولانا محب الدین، مولانا علاءالدین، مولانا صفی الدین ابوالخیر، مولانا قطب الدین محمد، مولانا کمال الدین ابوالخیر، مولانا عمادالدین بن عبدالکریم بن عبدالصمد فالی، مولانا امام الدین، قاضی سراج الدین ابوالعز، مولانا قوام الدین عبدالمحسن بن شمس الاسلام فالی، قاضی صدرالدین، شیخ ابوالفتح نیریزی، شیخ محمود خبری، مولانا مظفرالدین حسن، شیخ زکی الدین کازرونی، مولانا شمس الدین آملی، مولانا شرف الدین ایوب، مولانا عماد قزوینی، شیخ قطب الدین محمد ایجی، مولانا رکن الدین ساعد، سلطان جلال الدین شاه شجاع، مولانا بهاءالدین، شیخ مشرف الدین مصلح سعدی، خاتمه.

چنین است مشت و گوشه ای از منابع دانایی و ایمان و باور و یقین اعلبی از ما، که فی المثل در سراپای کتاب مزارات یک نام و ماجرای قابل اعتنا نمی بینیم. چه گونه این بار انبوه و گران دروغ را بر دوش برده ایم که پدر و برادر و معلم و مادر و اهالی و هادیان منابر هر روزه بر وزن ان افزوده اند؟!!

/

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo