X
تبلیغات
رایتل

کتاب چهارم، برآمدن مردم، مقدمه ۳۴

دوشنبه 6 آذر 1391 ساعت 11:29 ب.ظ

کتاب چهارم، برآمدن مردم، مقدمه ۳۴


این عکس، سرکرده کج کلاه قجران را کنار کهنه چادری، فاقد آرایه و اختصاصات سلطنت، نشسته بر خاک، با سرخوشی و صولتی عوامانه، چشم دوخته بر دهانه دوربین، گویی دیگران را از نزدیک شدن به قلیان خوش طرح ولی ظاهرا خاموش خویش برحذر می دارد. یقه سفید کیپ بسته، کت راه راه و چند زائده ناشناس از کمر آویخته، یکی دو مهره شطرنج خارج از قواره و پراکنده، منطق دکوربندی شخصی و روشن فکر نمایانه اش را با فضای اطراف برهم می زند و باز هم شخصیت و درک دنیای پنهان او را دشوارتر می کند. این تصویر دلقکانه در سنین پختگی و آسان گیری در انتخاب البسه و آن همه بسته های آویزان در میانه و استفاده از پارچه های مردانه رنگین و خط خطی، که معمول زمان او نبود، در سفری بیابانی، علت عقلانی ندارد و پاپوش نامناسب برای پرسه در سنگ و خاک، شگفتی دیگری در موضوع شناخت بی مسئولیتی و دست آموزی او فراهم می کند و بر شیرین عقلی ظریف و قدرت بازیگری آکتور ناپخته ای گواهی می دهد که ظاهرا و در مجموع از گردش ایام دل آزرده نیست. تردیدی نمی توان داشت که هیچ بخشی از این دک و پز انتخاب شخصی قبله عالم نیست و مقصد سازندگان چنین دکوری، تولید اشاره به تاثیر سفر خیالی و فرنگ اوست. چنان که دارنده چنین تصویری در میان خاک و خل، بی گمان و مطلقا قادر نبوده است از وسوسه ثبت خویش در کنار برج ایفل و یا ساختمان پارلمان لندن صرف نظر کند. مورخ از طریق چنین مقدمات دشوار گذری است که سخنوران و جست و جو گران مسائل قاجار و به خصوص روحانیت دست درکار فضایل حقیقی را به این احتیاط می خواند که حوادث تنباکو و سردم داری و فتوای میرزای شیرازی و دیگر حواشی آن ماجرا را، اگر سفر ناصرالدین شاه به لندن نشانه ندارد و واقع نمی شود، جدی نگیرید و همانند و قرینه دعوت در این همه گفتار پشت سر نهاده، به دنبال شناخت رد پا و منافع داستان سازان و قصه فروشان و معرکه گیران تاریخی برای ما برآیید. 

«کلمنت مارکام از جغرافیا شناسان انگلیسی است که در احوال تاریخی و سیاسی ایران و افغانستان و آسیای مرکزی غوررسی عملی کرده بود و وقوف بسیاری بر جوانب مختلف زندگی مردم این نواحی داشت. از زمره تالیفات او کتابی است که در تاریخ ایران منتشر ساخت. پیش از آن کتاب دیگری به نام «روایت از سفارت کلاویخو به سمرقند» از او  به چاپ رسیده و شهرت یافته بود. بنابر ضبط «ویستر» مارکام زاده 1810 و درگذشته 1916 میلادی است. خدمات اش در دریانوردی انگلیس (1844-1852)، اداره تفتیش کمپانی هند شرقی و خدمات جغرافیایی (1867-1877) گذشت. درباره پرو، تبت، ایران مطالعات جغرافیایی و تاریخی دارد و سرگذشت جان دیویس دریانورد را نگاشته است. نوشته ی مشهورش برای اروپایی ها کتاب «سرزمین های خاموش» تاریخ اکتشافات قطبی است». (کلمنت مارکام، تاریخ ایران در دوره قاجار، به کوشش ایرج افشار، ص 2)

این تمام اطلاعاتی است که از روزگار و گذران مارکام در دست است و گرچه کتاب عمر 106 ساله به او می بخشد ولی با این همه ادعای تالیف کتاب سرزمین های خاموش به عنوان تاریخچه اکتشافات قطبی، از آن که آلبرت پیری برای اولین بار در سال 1909 به قطب شمال و آموندسون در سال 1911 به قطب جنوب رسیده اند، گزافه بافی است به خصوص که منابع دیگر عمر مارکام را 64 سال می نویسند. از هر سو که می نگریم چند شیاد دانشگاه نشین در صفحات غرب موریانه وار مشغول حفر  لانه های دروغ در حفره های دارایی و دانایی بشرند. 

«در داخله ایران راه عرابه هیچ ندارد و سفر کردن از یک مکان به مکان دیگر خیلی صعب و دشوار است. ولکن راه از خارجه به واسطه ی دریای مازندران و خلیج فارس به سواحل ایران بسیار آسان شده است. همه هفته کشتی روس و انگلیس به ساحل بحر خزر و خلیج فارس می رود و به واسطه عبور و مرور خارجه مردم ایران خیلی ترقی کرده اند و مملکت رو به آبادی گذارده است». (کلمنت مارکام، تاریخ ایران در دوره ی قاجار، ص 165)

این سخن سرایی نوعی از همان زمینه چینی است که ترقیات ناشی از انقلاب ناپیدای مشروطه را حاصل ارتباط با غرب می شناساند و برای مایه دار کردن مطلب کسانی چون حاج سیاح و نظایر او را به کار داشته اند تا هرچه بتوانند از نیاز به تقلید سراپا از الگوهای کنیسه بگویند. گرچه در ان زمان که حاج سیاح از دیدن مسجد شیخ لطف الله در اصفهان ۱۵۰ سال پیش اظهار شگفتی می کند و قصیده می سراید، دم خروس  او هم از قبا بیرون می زند و از زیر و بم کارش باخبر می شویم.

«در سنه 1290 هجری اعلی حضرت ناصرالدین شاه به فرنگستان سفر و ممالک اوروپ را سیاحت نمودند. اگرچه سفر فرنگستان نیز مخارج بسیار داشت و ضرر کلی برای دولت ایران وارد آمد اما شاهنشاه و شاه زادگان و بزرگان ایران که در رکاب بودند وضع ممالک اوروپ را مشاهده کردند و خیالات ایشان وسعت گرفت. دور نیست که سفر فرنگستان فواید کلی به جهت ملت و دولت ایران داشته باشد و ترقیات عمده در ایران به ظهور برسد. در سفر فرنگستان عمده کاری که شاهنشاه کردند این بود که قرار نامه با بارون رایتر (رعیت انگلیس) دادند تا در ایران راه آهن و کارخانه جات بسازد. صورت این قرارنامه در آخر این کتاب مستطاب به شرح خواهد آمد». (کلمنت مارکام انگلیسی، تاریخ ایران در دوره ی قاجار،ص 167)

این «دور نیست» از ان داد و ستد در راه خبر می دهد که حالا بر ان نام انقلاب مشروطه می گذارند. در این جا مارکام که کتاب تاریخ ایران او برای سنجش صحت عقل خواننده کارآتر است، برابر معمول به داستان پردازی مخصوص خود مشغول می شود. 

«بارون رایتر ملزم می شود که در تاریخ معین خط راه آهن را از رشت شروع کرده به طهران بکشد و از آن جا به یکی از بنادر خلیج فارس مثل بوشهر یا بندرعباس امتداد دهد و چهل هزار لیره انگلیسی که معادل یکصد هزار تومان پول ایران است رهن می گذارد که هرگاه در موقع معین که قرار شده، شروع به نساختن راه آهن ننماید قرارنامه باطل و از درجه اعتبار ساقط باشد و به علاوه یکصد هزار تومان را مجانا به دولت ایران واگذار دارند. از طهران به رشت پنجاه فرسنگ مسافت است. بارون رایتر بعد از امضای قرارنامه چند نفر مهندس به ایران فرستاد که جغرافیای راه را برای خط راه آهن معلوم کند.

در مراجعت شاهنشاه از فرنگستان به طهران در سنه ی 1290 هجری دولت ایران اعلان کردند که چون بارون رایتر در موقع شروع به ساختن راه آهن ننموده قرارنامه که به او سپرده اند از درجه اعتبار ساقط و باطل است». (کلمنت مارکام انگلیسی، تاریخ ایران در دوره قاجار،ص 168)   

ملاحظه می کنید که در افسانه پردازی مارکام در باب سفر خیالی ناصرالدین شاه، جایی برای آن ماجرای تنباکو خالی نگذارده اند و با دستور شاه در کان لم یکن اعلام کردن همان قطار رشت به تهران گویی رویتر و رژی را برای نمکین کردن و چاشنی زدن به سفر خام قبله عالم بر اجاق پخت و پزهای فرهنگی دروغین و یهودانه نهاده اند. 

«نتیجه: ایران مملکتی است که دین زردشتی در آن شیوع داشت و فارسیان که اهالی این مملکت بودند به خداشناسی و عبادت یزدان پاک معروف بوده اند و پادشاهان با اقتدار آن جا به قانون دین سلطنت و رعیت پروری می نمودند و در عمارت تخت جمشید در فارس که بنای بس عالی بود و ستون های مرتفع داشت حکمرانی می کردند. در شیراز فارس بود که شیخ سعدی و خواجه حافظ اشعار و غزلیات سرودند که از خواندن آن ها روح انسان مفرح می گردد. مملکت ایران قصه ها و حکایت های خوش فراوان دارد که همه کس از شنیدن و خواندن آن ها خوشوقت خواهد شد. شخص هر وقت در عالم خیال تاریخ گذشته ایران سیر می نماید و پادشاهان قادر و مقتدر آن سامان و پهلوانان و دوشیزگان دلربای پریچهر و شعرای فصیح مهم این مملکت وسیع را به نظر می آورد تمام آن ها از شدت عظمت و غرابت مانند سحر و جادو به نظر جلوه می کند.. ولی افسوس که رشته این خیال هر چه پایین می آید و تاریخ این مملکت مشهور هر چه نزدیک تر می شود از آن آثار و علامات و بزرگی ها و از قصه های رستم و افراسیاب و نصایح و مواعظ حکما و قصاید و اشعار شعراء و دین و آیین زردشت و حشمت ساسانیان حتی اقتدار سلاطین صفویه و عظمت شاه عباس کبیر هیچ چیز نمی بیند و به هر طرفی می نگرد جز ظلمت و خرابی و فقر و فاقه اهالی چیزی مشاهده نمی شود و حیرت می کند که سلاطین سلسله جلیله قاجاریه چرا به هیچ وجه درصدد تعمیر و تحصیل عظمت گذشته این مملکت بر نیامده اند و به اسلاف خویش تاسی نکرده اند.

در توبره این خطابه مارکام درست همان خرده ریزهایی را می یابیم که کنیسه سعی در اثبات و ابرام آن داشته است. این که صاحب تالیف کلان اما به شدت بی ارزش و مهملی، در موضوع تاریخ ایران بدون ورود به علل بروز این و آن رخ داد، به تکرار حیرت می کند و افسوس می خورد میراث و شیوه ای است که دست اندر کاران و مزدوران فرهنگی و نان خوران یهود با قصد غیرت افزایی مصنوعی و تفرقه افکنانه نزد مردمی است که به دنبال پوریم به درازای 22 قرن فاقد هستی و تاریخ بوده اند. 

توضیح: مقاله های سیم و چهارم که به متن معاهده های ایران با انگلیس و روس اختصاص یافته است چون ترجمه ها سندیت ندارد و رسمی نیست به چاپ نرسید (ا.ا.)». (کلمنت مارکام انگلیسی، تاریخ ایران در دوره  قاجار،ص 168)  

این دو سطر اوج تراژدی در تدوین تاریخ معاصری است که امثال ایرج افشار به کام نوجوانان و نوجویان این ملک ریخته اند. هنگامی که همراه افسوس مرکام، فصل دوم کتاب اش تمام می شود و بنا بر قول مولف در فصل سوم و چهارم می باید متن قراردادهای میان دولت های ایران و روس و انگلیس عرضه شود، با چند سطر توضیح بالا از سوی افشار مواجه می شویم که با صدای بلند اعلام می کند که اقایان خود به تر می دانند در موضوع هویت و فرهنگ و تاریخ ایران، مروج مزد بگیر پراکندن دروغ های وارده از کنیسه و کلیسا بوده اند. باید کسی همتی کند و متن این دو فصل حذف شده را پیش چشم همگان بیاورد تا بدانیم ضخامت دروغ در ان ها تا چه اندازه است که حتی افشار هم از بریدن ان طفره رفته است. (ادامه دارد) 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo