X
تبلیغات
رایتل

کتاب چهارم، برآمدن مردم، مقدمه ۲۹.

پنج‌شنبه 29 تیر 1391 ساعت 11:59 ب.ظ

کتاب چهارم، برآمدن مردم، مقدمه ۲۹

سرانجام و به دنبال قریب صد سال ساخت و ساز در شرق میانه، به همت عاملینی از هندیان و ارامنه و دست اندر کاران دیگری از مردم شرق اروپا، با بالا بردن ردیفی از کاروان سرا و برج و میل و امام زاده و مسجد و مقبره، همزمان با گسترش تعرض فرنگی ها، پروسه و پروژه تجدید حیات اجتماعی در ایران پس از پوریم را توسعه دادند و با توزیع و تزریق گروه های مهاجر، از مراکز مختلف جوامع مبتدی اطراف، ظواهر لازم برای تبدیل وادی 22 قرن در سکوت مانده ایران به سرزمینی با نشانه های تاریخ و تمدن با پایگاه سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و عبادی، فراهم دیدند و گرچه محاسبه زاویه محراب مساجد نو سازشان هم درست نیست، ولی با تذکرات و تعارفات نامتجانس تاریخی، که جز قصه از آنان در ذهن نمی ماند، ارزش پایگاه خود را تا ثریا بالا کشیدند و برای هر گروه تازه پا و نوپدید شجره ای ساختند که گرچه بی اندازه مقوایی است، اما کسانی کباده اسکان چند هزاره در این یا آن موقعیت را می کشند..

با توجه به همراهان و همسران ناصرالدین شاه، به گمانم نوعی از فقر لاعلاج در بساط دربار شاه دیده می شود که تنها می توان تذکر داد که این مجموعه جز تمرین  یک سلطنت ساختگی و بی پشتوانه تاریخی و جغرافیایی کاربرد دیگری نداشته و نقش سلطان که سابقه و نمونه قبلی در ایران پس از پوریم نداشته است، به خصوص اینک که رفتارهای جدی شاه هم، چون سفرهای او به فرنگ نامعتبر شده، پس منطقی است بپذیریم سلسله قاجار سازان نیز با نیت کسب مهارت در فضا سازی نیازمند اتود قاجارها بوده اند. در واقع درانداختن اواز سفر فرنگ و غیره رنگ و لعابی با قصد پنهان کردن فلاکت سلسله قاجار بوده است. پیش از این هم نارضایتی شاه شهید، آن هم در دهه آخر عمر، از نداشتن اتاق خلوت مخصوص به خود را نیز شنیده اید.
«ناصرالدین شاه اکول نبود ولی دوست داشت از هر خوردنی بچشد. تفاله هر چیز حتی سینه جوجه و میوه را پس از جویدن بسیار بیرون می آورد. چند نوع ماست عالی با گلپر تازه، کرفس، پسته تازه یا چاتلانقوش برایش تهیه می کردند که گاه مرا از آن ها نصیبی می رسید. بدین معنی که «سلطان کبابی» یا «اقل بیگه خانم» مرا به اتاق آینه کوچک خوانده نصف جوجه از کباب مخصوص و یکی دو قاشق از ماست ها به من می دادند که تاکنون لذت ان را فراموش نکرده ام. شاه پس از شام یک فنجان کوچک قهوه در قهوه خوری طلای مینا می نوشید و بعد قلیان می کشید. قلیان اش بسیار ظریف و مرصع به سنگ های گران بها بود». (دوستعلی خان معیرالممالک، یادداشت هایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه، ص ۲۳)
این شرح آن ناداری، حتی در اندازه توصیف ماست سفره و ظرافت قلیان مرصع شاه است که گویی به مذاق نزدیکان او نیز، تا ارتفاع نقل در تاریخ، خوش می آمده است. معیر الممالک بسیار مصر است که زنان و کوزه قلیان شاه را غرق جواهر کند آن هم زمانی که بر دست و پا و گردن و گلوی زنان شاه در تصاویر باقی مانده و موجود، به میزان حلقه  ای حلبی نیز زینت ندیده ایم. آن چه از این شاه این جا و ان جا برمی خوریم، پر بهاتر از تفاله های لقمه ها و به راستی در حد همان دو قاشق ماست هم نیست.

«بین سال های 1306 و 1307 قمری، ناصرالدین شاه برای دیدن نمایشگاه پاریس که برج ایفل یادگار آن است، به فرنگ رفت و عزیزالسلطان را که در آن وقت 13 ساله بود با خود برد. او همه جا با در کنار شاه بود و مورد نوازش پادشاهان و ملکه ها قرار می گرفت. ملکه ویکتوریا او را فراوان نواخت و با وی عکس انداخت. در روزنامه ها عکس ها از او به چاپ رسید و مقالات گوناگون درباره اش انتشار یافت. او را «فاوری» یعنی مقرب و محبوب شاه ایران نامیدند». (دوستعلی خان معیر الممالک، یادداشت هایی از زندگانی خصوصی ناصر الدین شاه، ص 93)

در  بررسی های حرفه ای و یا آماتور، از دوران ناصرالدین شاه، هرگز کسی در وقوع سفرهای او تردید نکرده و همین بی حیایی جمعی در انتشار دروغ، مورخ را مشتاق می کند تا علت تن دادن به این آلودگی فرهنگی و جمعی را بیابد و شاید که شانس رو کند و یکی از آن تصاویر ملیجک و ملکه انگلستان را احتمالا از مخفیگاه کنیسه و کلیسایی بیرون کشده شود. 



آن چه از این ملیجک باز می دانیم که به عنوان سرپرست یک قوم و ملت و سرزمین، در قریب 150 سال پیش عنوان ناصر الدین شاه گرفته، این باور است که او جز شکار و مراجعه به حرم سرا دغدغه دیگری نداشته و هیچ گونه تاثیر سیاسی و اقتصادی و فرهنگی در زمان دراز و 50 ساله اقتدار این کج کلاه چلیپا نشین قابل اشاره و بیان نیست. بررسی تصویر بالا که نحوه و مکان گذران ساعات خلوت سلطانی را با دراز کشیدن همگانی بر شبه پتویی در زیر زمینی نمایش می دهد، از جوانب گوناگون، دوران قجرها را از توصیفات و تعارفات کنونی بیرون می فرستد و از آن که تنها یادگار تحرک سیاسی و فرهنگی شاه قجر، یعنی سفرهای مکرر به فرنگ هم، بی نشانه و مردود است، لاجرم کار شناخت کامل قجرها به چنان بن بستی می رسد که هرترفندی برای بازسازی عمومی مسائل آن دوران مگر با ورودی بی واهمه میسر نیست. مورخ معتقد است که ژست گرفتن در برابر دوربین عکاسی و در چنین حالت و مکانی، خود حکایت آشکاری است از این امر که سلطنت و رعایت عوالم و حواشی و تشریفات آن، در عهد ناصرالدین شاه هنوز تمزین و تدوین تشده بود و دستور العمل رفتارهای مدیریت تاریخی، بر اساس تجربه هم فراهم نبود. با این همه مورخ عاملی روشنگرتر از کشف علت ساخت افسانه سفرهای ناصرالدین شاه به اروپا در برابر خود ندارد و چنان که از عوالم و علائم آشکار می شود، آن گروه سازنده نماهای مادی در دورانی نزدیک به ما، که با عنوان کلی عصر صفوی و زندی و افشار و قاجار نام گرفته، آن گاه که مناظر مادی اطراف را برای بالا بردن نیازهای حقوقی یک قدرت رسمی کافی شمرده اند، ناگهان در اندک مدتی از پس دیوارها و شبستان ها و باغ ها و حوزه ها، چهره هایی آشکار می شود که هر یک با نام مستعار اختصاصی خود خطاب می شدند. 

«عزالدوله، شهاب الدوله، نصرالدوله، موتمن السلطان، معزالدوله، مستشار الدوله، امین السلطان، شجاع الدوله. صنیع الدوله، طبیب الدوله، حکیم الدوله، کاتب السلطنه، شعاع الدوله، عزیزالدوله، مشاورالسلطنه، افتخارالدوله، ظفرالسلطنه، مظفرالدوله، ظفرالدوله، حشمه الدوله، شریف الدوله، ظهیرالدوله، حسام السلطنه، معین الدوله، معظم الدوله، مکرم الدوله، نایب السلطنه، نصره الدوله، حسام الدوله، سهام الدوله، دبیرالسلطنه، یمین الدوله، یسارالدوله، آصف الدوله، سرانجام الدوله، ارفع الدوله، اعتضادالدوله، امین الدوله، امین السلطان، شحنه السلطنه، جلال الدوله، جمال الدوله، مجدالدوله، نجم الدوله، کوکب الدوله، مشکوه الدوله، مصباح الدوله، سراج الملک، موید الدوله، شجاع السلطنه، ضیاءالدوله، مهندس الدوله، معمارالدوله، ضرغام الدوله، حاجب الدوله، دربان الدوله، ناظم الدوله، منطق الدوله، نقیب الدوله، خطیب الدوله، ادیب الدوله، شعاع السلطنه، اعتضادالسلطنه، افتخارالسلطنه، رکن الدوله، ممتحن الدوله، معتمدالدوله، بهاءالدوله، احتشام الدوله، سیف الدوله، رمح الدوله، زکی الدوله، رضی الدوله، صارم الدوله، صمصام الدوله، قوام الدوله، علاءالسلطنه، وقار السلطنه، شرف الملک، عزالملک، افتخارالملک، اعتماد الملک، انتصارالملک، اعزازالملک، مبشرالسلطنه، مدبرالملک، معزالملک، صدرالدوله، عضدالملک، عضدالسلطنه، صدیق الدوله، خازن الدوله، قادرالدوله، مقتدرالسلطنه، اعتصام السلطنه، وکیل الدوله، وزیرالدوله، نیرالدوله، شجاع الملک، ذکاءالملک، بیان الملک، بنان الملک، معین الملک، احتشام الملک، متنصرالسلطنه، ارفع السلطنه ، عدل الملک، معین العداله، معین الایاله، نصره الملک، اقبال الملک، اقبال السلطنه، حکیم الملک، طبیب الملک، فیلسوف الملک، مسیح الملک، سهام الملک، قوام الملک، خازن الملک، علاءالملک، دبیرالملک، بهاءالملک، ضیاءالملک، نظام الملک، عضدالملک،ظهیرالملک، سیف الملک، شمشیرالملک، معتمدالملک، ناظم الملک، سراج الملک، وکیل الملک، نجم الملک، قوام الملک، حشمه الملک، مشیرالملک، مشکوه الملک، ادیب الملک، ادیب المالک، امین الملک، مهندس الممالک، محقق الملک، سعدالملک، صنیع الملک، شهاب الملک، سحاب الملک، یمین الملک، لسان الملک، صدق الملک، صدیق الملک، ناصرالملک، ناصح الملک، ناصح الملک، عمیدالملک، عمادالملک، عمادالسلطنه، ساعد الملک، ساعدالدوله، ساعد السلطنه، ساعد الوزاره، محقق الدوله، محقق السلطان، امین دربار، امین شورا، امین خلوت، امین حضرت، امین حضور، امین دیوان، امین نظام، امین لشکر، امین حرم، امین خاقان، امین همایون، امیر نظام، مشیر نظام، وزیر نظام، شجاع نظام، مشرف نظام، سررشته دار نظام، بدایع نکار، وقایع نکار، امین الوزاره، نایب الوزاره، معین الوزاره، اعتضادالوزاره، اعتمادالوزاره، معتمدالوزاره، تمام که نخواهد شد به گذر بابا. به چشم صدرالعلماء، اعتمادالعلماء، ااعتبارالعلماء، افتخارالعلماء، ملک التجار، وکیل التجار، امین التجار، صدرالذاکرین. فخرالذاکرین».

در سرزمینی که 22 قرن رعیت و ارباب فئودال و کشت کار و بازار و تولید و توزیع و کارگر و سرمایه دار و سازمان های سیاسی و اتحادیه های صنفی به خود ندیده بود و یک کارگاه نجاری و آهنگری و نیز یک عنصر بومی صاحب مکنت و قدرت سیاسی و ابزار کارآمد نداشت، دارندگان این القاب که هنوز هم تاریخ مصرف شان سرنیامده و شناسایند، مشغول تمرین مدیریت های متکی و متصل با لقب خانوادگی خویش اند. این ظهور اسامی که هر یک مسئول و مدیر اداره ماجرایی شناخته می شوند که از درون نام شان قابل استخراج است و آن تقسیم بندی غیرکلاسیک و پذیرش شده در شرایط معین ایران در جامعه ای متلاطم، منشائی جز اعلام آعاز رویارویی دو قدرت متقابل ندارد: خانواده های هزاز فامیل و مردم بی پناه هیچ کاره و به زبان آشناتر، حاکمان و زیر دستان. این تقسیم بندی چندان با الگو و ظواهر اجتماعی اکنون ما مطابق است که لایه ای از صاحبان قدرت و مکنت در رده های مختلف ساختار حکومتی و مدیریت در همین جمهوری، هر یک به نوعی، کم و بیش و پنهان و آشکار با همان هزار فامیل اولیه  مرتبط اند. (ادامه دارد)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo