X
تبلیغات
رایتل

کتاب چهارم، برآمدن مردم، مقدمه ۲۴.

جمعه 15 اردیبهشت 1391 ساعت 07:50 ب.ظ


کتاب چهارم، برآمدن مردم، مقدمه ۲۴.


هنگامی که تنها بخش قابل اعتنای تاریخ قاجار، یعنی ماجراهای سه سفر ناصرالدین شاه به فرنگ، که پشتیبان توافق رژی و جنبش تنباکو  قرار داده، در وصف آن فصاحت ها رانده و مدخل و مبنای تحولات دوران ساز در ایران گرفته اند؛ به قدر پشت ناخن حشره ای تاییدیه ندارد، پس تمام تفصیلات و تفضیلات موجود در باب سلسله قاجار، که ناصرالدین شاه تنها شاخص آوازه مند آن است، از جمله 50 سال سلطنت و نیز ترور او در کنار ضریح  شاه عبدالعظیم، با باد تحقیق پراکنده می شود و به مورخ وظیفه می دهد که بر آن ناصرالدین شاه کج کلاهی تامل کند که جز تصاویری بر پشت اسب و زن ندارد، پیاپی بازی اش می دهند و مالک و شایق آن ظرفیت و درکی نیست که فی المثل ضرورت به قدرت رساندن و یا سرنگون کردن خدمت گزاران خویش را تحلیل کند.

«بین سال های 1306 و 7 هجری قمری، ناصرالدین شاه برای دیدن نمایشگاه پاریس که برج ایفل یادگار آن است، به فرنگ رفت و عزیز السلطان را که در آن وقت سیزده ساله بود با خود برد. او همه جا در کنار شاه بود و مورد نوازش پادشاهان و ملکه ها قرار می گرفت. ملکه ویکتوریا او را فراوان نواخت و با وی عکس انداخت. در روزنامه ها عکس ها از او به چاپ رسید و مقالات گوناگون درباره اش انتشار یافت». (دوستعلی معیر الممالک، یادداشت هایی از زندگی خصوصی ناصر الدین شاه، ص 93)

حالات و تبعات حضور ناصرالدین شاه در پاریس و کنار برج ایفل، درست همانند بازدید او از مقابر و مقامات مذهبی مشهد، با وجود تاکیدات فوق، نشانه ای باقی  و بر جای ندارد و بدین ترتیب هر یک از ظرایف و ضمائمی که در شروح ترور، سرانجام از او شاه شهید می سازد، اگر نه دور ریختنی، بل لااقل نیازمند دوباره خوانی است. شاید هنوز قلابی بودن تصویر میرزا رضای کرمانی به همراه حاج سیاح در کند و زنجیر زندان قزوین و تصاویر دست برده بر دار کردن میرزا رضا و شیخ فضل الله نوری را از یاد نبرده باشید که تماما حتی از منظر مختصات خطوط نیز غلط و ساختگی است.

«ناصرالدین میرزا، نخستین فرزند باقی مانده محمد میرزا و ملک جهان، در روز ششم صفر سال 1247 در دهکده کهنمیر در حدود 25 کیلو متری تبریز به دنیا آمد. شاید ملک جهان آبستن را به این روستای ییلاقی برده بودند تا از شر گرما و یا شاید ابتلا به وبای شایع در شهر تبریز برحذر بماند». (عباس امانت، قبله عالم، ص 66)

سال ۱۲۴۷ هجری قمری با ۱۸۳۰ میلادی برابر است. اگر به دنیا آمدن سلطان زاده ای در دهاتی دور افتاده، می تواند اساس اقتدار و یا حتی وجود سلسله و حاکمیتی را درهم بریزد، پس گرمای هوا و یا حتی ظن ابتلای به وبا را بهانه می گیرند، که هیچ یک، آن نمایش پر جلال را بی تماشا نمی گذارد که پیش از این ثابت شده بود که رسامی نقشه برداران ارتش تزار از شهرهای ایران، حتی در سال 1852 میلادی هم قادر به نمایش تبریز و تهران نبوده است تا کسانی در آن به بیماری وبا دچار شوند.



این عکس پورنو و نظایر دیگر بدتر از آن، مردک ملیجک باز الواطی را در جای شاهی مجرب و سیاستمدار می نشاند که شرح احوال اش با دیگر قرائن مصور زندگانی او همخوان است تا به آن جا که نسبت به ثبت وضع عورت برهنه و پرکارش به عنوان میراث تاریخی قاجار بی خیال است، چرا که هر دو پای کاملا برهنه او را به ناشیانه ترین صورتی با رنگ سفید ساخته و پوشانده اند، دیوار آجری سمت چپ عکس همان دیواری است که در تصویر میرزا رضا و حاج سیاح به کند بسته در زندان قزوین هم دیده ایم و  قبول آن پرده سیاه و ضخیم و نمدی بر پنجره مقابل در این مکان بی هویت که ظاهرا با پتویی مفروش است، به عنوان خوابگاه و خلوت سلطانی از خاندان قجر بی اندازه مفرح و معنی دار می شود. سینه چاکان تلقینات و ترتیبات یهود چیده و مجموعه مبلغان دروغ پسند، با تمام توان، دوره ناصرالدین شاه را با تدوین انشاهای گوناگون، موجب بلوغ مردمی گرفته اند که گرچه هنوز حضور تاریخی ندارند، اما به حفظ آتش انقلاب مشروطه در زیر خاکستر ملی مامورند.


   

از امیر کبیر عکسی دیده نشده و این دو نقاشی و رسامی همزمان از صورت میرزا تقی خان، تنها نشانه حضور تاریخی او است. می گویند رسامی سمت راست را ناصرالدین شاه قلمی کرده، که حتی در ریش پرپشت، تابلوی او شباهتی به آن دیگری ندارد، که نیمه کوسه است. ورود به شرح احوال این نخستین صاحب منصب چند سال آغازین سلطنت ناصرالدین شاه مورخ و محقق را به اعماق چاله هایی می راند که بیرون امدن از آن، چاره ای جز انصراف از دنبال کردن مدخل ندارد.

«اقدامات و تشکیلات امیر در نتیجه  شکایت های زیاد ناصرالدین شاه از بانوان حرم بوده که در موارد عدیده با حالت عصبانی به امیر اظهار می کرده است. تا این که امیر تشکیلات خود را منظم کرده و به خواجه باشی دستور داد که کلیه فرامین و احکامی که برای امضای شاه برده می شود، پس از امضا باید فورا به مستوفی مربوطه اش تحویل دهند - این دفتر ارسال و مراسالات امروزه، در زمان امیر کبیر درست شده است - و هر یک از خواجه باشی ها هر چند فرمان و حکمی که برای امضا از عزب دفترها تحویل می گرفتند، در آن دفتر به نام خود ثبت و امضا می کردند، همین طور پس از امضا هم که مستوفیان مربوطه تحویل می دادند از عزب دفترها امضا می گرفتند. صورت وظایف متصدیان را به عرض ناصرالدین شاه رسانیده، موافقت شاه را در امضا کردن ذیل آن جلب و اعلام می نمودند.

شاه زادگان درجه اول - که چند نفرشان ذکر شد - دیدند وضعیت غریبی پیش آمده است، از یک طرف مستمری ها قطع شده واز طرف دیگر راه استفاده از فرامین و احکام نیز که توسط مهد علیا و امین اقدس ها به امضاء می رسید، آن هم مسدود شده است. در کمیته ی خود بر ضد امیر، قضیه مطرح و تصمیم گرفته شد که با حرم سرا مذاکره و متحد شده، آن ها از اندرون و این ها از بیرون، بر ضد امیر قیام و حتی از بین ببرندش. همین کار را هم کردند. یکی از کارهایی که امیر کرد، این بود که در کاخ گلستان و باغ ارگ تا باب همایون، باغ و اشجار زیاد غرس کرد که مانند جنگل های مازندران انبوه بود و در میان آن ها میوه های خوب تعبیه شده بود. امیر کبیر یک تفنگ شکاری کوچکی برای ناصرالدین شاه تهیه و تقدیم می نماید و ضمنا عرض می کند: «به عوض این که اوقات خودتان را در حرم سرا با زن ها بگذرانید، هر روز ساعتی در باغ گردش و سرگرم شکار کبوتر و سایر پرندگان بشوید که برای مزاج اعلی حضرت هم این گونه تفرج خوب است و هم این که از دست زن ها خلاص می شوید». شاه بسیار از این برنامه خوش اش آمد. چند روزی که ادامه داد روحیه اش خوب شده و به امیر اظهار رضایت وخوش وقتی کرده، او را مورد تقدیر قرار داد.

امین اقدس از بانوان زیرک و با فراستی بود که در نزد مهد علیا موقعیت آبرومندی داشت و هم این که در پیش شاه عزیز و طرف توجه بود. و رفتارش با درباریان مقتدرانه و مورد ملاحظه و دارای احترام بوده است. کمیته ی شاه زادگان پس از اتحاد با سران حرم، در درجه ی اول با مهد علیا - مادر ناصرالدین شاه - و امین اقدس قرار اقدام را گذاردند که در مواقع مقتضی نزد شاه از امیر نسبت به قدرتی که پیدا کرده است، بدگویی و او را مظنون نمایند. از طرف دیگر کمیته هم نامه هایی [جعلی] به نام اشخاص در ولایات و ایالات تنظیم کرده که از هر نقطه به عنوان امیر بفرستند.

مضامین نامه ها : «چاکران برای هر گونه جان فشانی در راه کامیابی ملت و استقلال مملکت که اولین آمال امیر است. با پنج هزار سوار و پیاده حاضریم و در انتظار دستور و اوامر حضرت امیر خواهیم بود». نامه ها از هر نقطه به همین مضامین برای امیر می آمد، امیر در اوایل موضوع را ساده تقلی کرد. و نیز کمیته ی شاه زادگان به وسیله ی حرم سرا دستور دادند که ذهن شاه را آماده نمایند تا به مخبرالدوله، وزیر پست و تلگراف دستور داده شود که نامه هایی که از ولایت به عنوان امیر می رسد سانسور شود - از این جا سانسور معمول گردید - یک روز شاه باز هم از زن ها به امیر شکایت کرد که: «مرا در باغ هم که مشغول تفریح می باشم، راحت نمی گذارند. از همه بیش تر امین اقدس است که یک روز مرا تنها نمی گذارد». امیر عرض کرد: «مانعی ندارد هر ساعت که می خواهید پرنده ای را بزنید، سر تفنگ را کج کرده، پرنده ی زمین را که همیشه مزاحم است، بزنید، وقتی یکی زده شد، دیگر سایرین از حدود خود تخطی ننموده، راحت می شوید».

یک روز شاه همین کار را می نماید. ولی همین که تفنگ را به طرف امین اقدس قرار می دهد یک مرتبه بدن اش حالت ارتعاش پیدا کرده، به زمین می افتد و غش می کند. امین اقدس فورا شاه را بلند کرده در بغل خود قرار می دهد و فریاد می زند: «بیایید!» از فریاد او زن ها جمع می شوند. اول امین اقدس تاکید در آوردن طبیب می کند و ضمنا مشغول مالیدن بدن شاه می شود. حکیم تولوزان فرانسوی - طبیب مخصوص شاه - می رسد و فورا با تزریق و خوراندن شربت های موثر، شاه را به حال می آورد. شاه از امین اقدس که منتها درجه ی فداکاری و مراقبت را در حفظ شاه نموده بود اظهار رضایت می نمایند.

آیا به عصر و عمر خویش نقل قولی بی محتواتر از این سراغ کرده اید که یک نخست وزیر به سلطانی که تحت امر او قراردارد، قتل نفس زنان حرم سرا را آموزش دهد؟!

در همین حال شاه از دستور امیر سوء ظن می برد. در یکی از ساعات که امین اقدس حضور شاه بوده، از شاه سئوال می کند که: «چه طور شد حال تان به هم خورد؟»، شاه موضوع را به امین اقدس بیان می نماید. از آن ساعت امین اقدس کمر قتل امیر کبیر را بسته، بدگویی از امیر را در برخورد با شاه توسعه می دهد، ولی خیلی با متانت. پس از این پیش آمد کمیته ی شاه زادگان فعالیت خودشان را بیش تر کرده و راه امیدواری را در موفقیت برای از بردن امیر صد در صد مسلم می دانستند. در همین اوان، مخبرالدوله چند فقره از نامه های سانسور شده را به عرض شاه رسانید. شاه بسیار تعجب کرد و به فکر فرو رفت و وسوسه های جاه طلبی امیر در کله اش جایگزین و کم کم به فکر افتاد امیر را از کار برکنار نماید.

این فکر شاه، رفته رفته به ظاهر و بیان درآمد. مخالفین از اندرون و بیرون تلقین کردند که اگر امیر در تهران بماند، موافقین نخواند گذاشت اعلی حضرت راحت باشد. بالاخره شاه امر به تبعید امیر به کاشان داد و امیر را حرکت دادند.

پس از چند روز چند نامه تهیه و از کمیته خطاب به شاه و درباریان شد که اگر امیر با احترامات لازمه به تهران آورده نشود، هر کدام با چندین هزار نفر سوار برای حرکت به تهران حاضر خواهیم بود. ناصرالدین شاه بیش تر وحشت کرده و به فکر چاره جویی برآمد. یکی از شب ها امین اقدس را به خوابگاه احضار و مذاکره و مفهوم نامه های رسیده را با امین اقدس در میان و مشاوره می نماید. امین اقدس فرصت کینه جویی را از دست نداده و قلم و کاغذ حاضر و فرمان قتل امیر را صادر و به امضای شاه رسانید و همان شب تا ناصرالدین شاه خوابید، فرمان را به نماینده ی کمیته و شبانه مامور را حرکت دادند و تاکید کردند که «باید تا صبح خبر کشته شدن امیر برسد، در هر حالی که به امیر رسیدی ولو در خواب باشد مهلت نمی دهی».

مامور صبح زود به کاشان می رسد. چون امیر صبح زود برای شست و شو و گرفتن وضو به حمام می رفت، مامور پس از اطلاع از این که امیر در حمام است، می رود حمام. در موقع ورود به حمام به نوکر امیر در حمام می گوید: «بروید لباس های امیر را بیاورید که امیر فورا برای تهران حرکت نماید». پس از رفتن نوکر امیر وارد گرم خانه می شود و فرمان را برای امیر می خواند و ضمنا اجازه می دهد «به هر طوری که می فرمایید ماموریت خود را انجام دهد». امیر پس از ادای نماز صبح دست خود را دراز نموده و می گوید: «رگ بزن». مامور هم اطاعت کرده، رگ دست را می زند. خون سرازیر شده و مامور از حمام بیرون آمده درب حمام را می بندد و از همان راهی که آمده بود به تهران مراجعت می نماید.

ناصرالدین شاه که صبح زود بر حسب عادت برمی خیزد، امر می دهد مامور قتل امیر نرود. پس از یک ساعت به عرض می رسانند مامور حسب الامر مبارک، شبانه حرکت و رفته است. شاه متغیر می گردد و امر می کند: «تلگراف کنید اقدامی نکند و فورا برگردد». در همان تلگراف انجام قتل امیر را به عرض می رسانند. مامور پس از آمدن، به حضور می رسد و ناصرالدین شاه حکم می کند جلاد و میرغضب باشی حاضر  و به امر شاه و در حضور، گردن او را بزنند». (اعظام  الوزاره قدسی، خاطرات من یا تاریخ صدساله ایران، ص 95)

برای اتمام حجت بر این تصویر سازی دروغین تاریخ قاجار، کافی است توجه کنید در متون دیگری مجریان این فرمان قتل امیرکبیر را نه فقط گردن نزده که به عالی ترین وجه مورد تفقد قرار داده اند. ضمن این که احتمالا چاپار و مجریان کشتن امیر کبیر اگر در فاصله شب تا به صبح، آن هم در ماه دی و میانه زمستان، بر امواج تلگرام هم پیشی گرفته و فاصله دراز میدان ارک تا حمام فین کاشان را در نیم شبی طی کرده اند، پس تامل کنید که سیاه بازی دروغین قتل امیرکبیر مفقود النشانه، تا چه میزان روحوضی تدوین شده است؟ (ادامه دارد).

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo