X
تبلیغات
رایتل

کتاب چهارم، برامدن مردم، مقدمه ۲۳.

دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ساعت 09:39 ب.ظ


کتاب چهارم، برامدن مردم، مقدمه ۲۳.


محرک و ملات بالا بردن بنای بلند شیادی و جعل، در چیدن پازل تاریخ معاصر ایران، ناسیونالیسم وقیح و چشم دریده ای بوده و هست که از لب دریا تا ستاره ثریا را پایگاه خود گرفته و سرچشمه ای است که صحرای کید و دشمنی با اسلام را سیراب می کند. برای گروهی از نقالان و معرکه گیران و منادیان قصه های مسلط بر این ناسیونالیسم، که نان خود را به سفره آن بسته اند، گذر سرگرم کننده از نقب های تو در توی شاه نامه را همصدایی با جعلیات موجود یافته و چنان به نشخوار دروغ مشغول اند که این سئوال اساسی که فردوسی با چه خط و زبانی شاه نامه سروده است را، ناشنیده می گیرند.

«این تاجر درست کار پاک اعتقاد در ظرف سالیان دراز که در مصر مقیم بود در هیچ یک از عادات مستحسنه ملی و اطوار پسندیده ایرانی خود تغییر نداده در وضع معاشرت با مردم و خورد و خواب و پوشاک به همان وتیره که از نیاکان خود دیده بود رفتار می نمود، و در تعصب ملی چندان سخت بود که در ظرف چندین سال یک کلمه عربی با کسی حرف نزد بل که نخواست یاد بگیرد، گفت و گویش همه از ایران بود. پیوسته ترانه ی وطن می سرود. هر کس را دیدی از وضع وطن و حال هموطنان پرسیدی. خودش در مصر همواره خیال اش در ایران بود. شب های زمستان هر شبی را چند تن از معارف هموطنان را به مهمانی خواسته صحبت مجلس مهمانیش نیز منحصر به خواندن کتب تواریخ ایران و سرگذشت پادشاهان پیشین بود. میرزا یوسف نامی که از سالیان دراز در خانه معلم پسرش بود از کتاب ناسخ التواریخ و داستان خسروان نامی مانند کیسخرو، جمشید، بهمن، شاپور، نوشیروان و غیره می خواند و او بر خود می بالید». (سیاحت نامه ابراهیم بیک یا بلای تعصب او، ص 5)

این است نمونه روشن فکری ساختگی و برجهیده در عصر اصطلاحا انقلاب مشروطه که هر یک نوازنده ابزاری در کنسرت دروغ های تازه ساز یهود در باب ایران پر شکوه کهن بوده اند و اگر از هر یک بپرسید عادات مستحسنه ملی و اطوار پسندیده ایرانی چه محتوایی داشته و دارد، مطلبی جز چهارشنبه سوری و سمنو و گره زدن سبزه ندارند. بخش هزل آمیز مطلب آن جا اثر خود را نمایان می کند که مثلا همین ابراهیم بیک در نمایش تابلوی اجتماع آن زمان چهره سرزمین و مردمی را ارائه می دهد که قرن ها در پریشانی و بی پناهی و ناشناختگی همه جانبه زیسته اند.

«گفتم عجب است که در این مملکت به هر طرف می نگرم ایرانی است ولی همه پریشان و پژمرده و بی کار. معلوم می شود که همه بی چیزند. گفت بلی همشهری در این جا بسیار است چون امروز یک شنبه و کارها تعطیل است از آن جهت در این جا جمع شده اند. فردا بسیاری پی کار می روند. گفتم چه کار دارند گفت همه فعله و حمال. مگر چهل و پنجاه نفر میوه فروش و آشپز و دست فروشند. مابقی سرگردان و محتاج قوت لایموت. گفتم مگر چه قدر هستند. گفت چهار پنج هزار باید باشند. با خود گفتم سبحان الله در این شهر کوچک چهار پنج هزار نفر ایرانی آن هم بدین وضع و حالت پریشانی. گفت آقا جان چه می فرمایید تمامی شهرها و قصبه ها. حتی دهات قفقاز پر از این قبیل ایرانیان است. نسبت به سایر جاها در این جا بسیار کم است. گفتم دولت ایران چرا این ها را رخصت جلای وطن می دهد. گفت خدا پدرت را بیامرزد. از قیامت خبری می شنوی و دستی از دور بر آتش داری. اولا در ایران امنیت نیست، کار نیست، نان نیست، بی چاره گان چه کنند. بعضی از تعدی حکام، برخی از ظلم بیگلربیکی و داروغه و کدخدا، این ناکسان در هر کس بویی بردند که پنج شاهی پول دارد، به هزار گونه اسباب چینی بر او می تازند. به یکی می گویند که برادرت سرباز بود از فوج گریخته. به دیگری می آویزند که پسر عمویت چندی قبل شراب خورده. یا یکی از خویشان تو قمار کرده است. حتی همسایه را در عوض گناه ناکرده ی همسایه گرفته حبس و جریمه می کنند. اگر با هیچ کدام از این ها کاری نساختند. آن گاه بر خودش هزار گونه تهمت و افترا می بندند. این است که مردم جلای وطن کرده ممالک روم و روس و هندوستان را پر کرده اند. آن جاها نیز از دست سفرا و قونسل ها و بستگان لاشه و جیفه خوار ایشان آسوده نیستند». (سیاحت نامه ی ابراهیم بیک یا بلای تعصب او، ص 22 و 23)

جست و جو و تجسس در اسناد سفرهای سه گانه ناصرالدین شاه به فرنگ و سفر زیارتی او به خراسان و مشهد، مستندات سالم و شایسته اعتنا ندارد و مورخ را وا می دارد به دنبال نیازی بگردد که ساخت و ساز چنین رفت و آمد کلان و دروغینی را موجه کرده است. در منظر نخست می توان ارسال جاعلانه شاه قجر به اروپا را تسطیح جاده ای گمان کرد که عبور مقامات قاجار از آن، مایه اولیه لزوم تسلیم به تغییرات اجتماعی در اکثر سطوح  را ناگزیر و ممکن کند.



این اصل همان عکس است که بر روی جلد کتاب خاطرات ناصرالدین شاه نصب بود و در یادداشت قبل ارائه دادم. در این جا دیگر آن روزنامه را نمی بینیم و از کراوات نیز نشان واضحی نیست. می نماید که عکس را در پله های حیاط کاخ گلستان برداشته و ظاهرا قصد نمایش آخرین شکار قبله عالم نوجوان را داشته اند. آیا صریح تر و با وضوح بیش از این قادریم انعکاس خطوط سیمای یهود را در چهره روشن فکری بومی شناسایی کنیم؟ اگر برای اروپایی وانمودن تصویر، از راه حقه بازی و جعل در دست ناصرالدین شاه به صورت نمایشی روزنامه می گذارند، پس باید به ادعای سفرهای شاه قاجار به فرنگ، به علت نبود سند، فاتحه خواند و پرسید این جعل مرکب را چه کس و یا گروهی مرتکب شده اند؟ آن چه از این گونه گفتارها می تراود و کوشش برای ارسال شاه قاجار به اروپا را توجیه می کند، این نتیجه گیری و برداشت نهایی است که شاه قاجار با دیدار پیشرفت های ممالک غربی به تغییرات مشابه در داخل کشور رضایت داده و تحریص شده باشد.


این صحنه ای است از حضور ناصرالدین شاه در سالن اپرای لندن و گرچه شاه قجر در میان لژ مهمانان دربار دیده نمی شود اما به هر حال جای این سئوال را باز می گذارد که چرا این صحنه را از مداد رسامی گرافیست ها و نه دوربین عکاسی ارائه می دهند. حال آن که در سال ۱۸۸۹ عکاسی در روابط اجتماعی عادی و غیر رسمی هم، فضا و رسوخ گسترده ای داشته است.


این چهره واریخته هم نشانه دیگری از حضور شاه شهید در لندن گرفته و نمی دانیم به کدام علت باز هم به جای عکس، به رسامی پناه برده اند؟ این سئوال که اگر این هفته نامه لندنی که اخبار را به صورت مصور ارائه می داد، برای نمایش سیمای شاه از امکانات عکاسی سود نبرده، پاسخ ساده و اولیه ای دارد که: شاه ایران هرگز در لندن نبوده است.


عجیب این که هر دو رسامی بالا و زیر را لحظه برخورد و معرفی ناصرالدین شاه با ملکه انگلیس گفته اند هرچند که در نمونه زیر نه ملکه و نه ناصرالدین شاه ریش نتراشیده، اندک شباهتی به اصل خویش و الگوی بالا ندارند و همراهان ملکه در رسامی زیر و با لباس غیر رسمی گویا از ملکه و یا مهمان او تقاضای کمک دارند.

این نقاشی های ناشیانه و باسمه ای هر جست و جوگری را به این نتیجه واضح می رساند که سفرهای ناصرالدین شاه واقعیت بیرونی نداشته و در مسیر اطلاع رسانی و اخبار مربوط به موضوع خود نبوده است.



و سرانجام سفرهای ناصرالدین شاه به فرنگ محکم ترین سند خود را به تماشای تاریخ گذارده و آٌن تصویر عکاسی شده ای از شاه ذوالقرنین است که در قاب گردنی ملکه پاندول شده است! هرچند خست ملکه و یا کم حوصلگی جاعل، مروارید چینی اطراف قاب عکس را نیمه کاره رها کرده باشد! (ادامه دارد)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo