X
تبلیغات
رایتل

کتاب چهارم، برآمدن مردم، مقدمه 13

پنج‌شنبه 27 بهمن 1390 ساعت 01:31 ق.ظ

کتاب چهارم، برآمدن مردم، مقدمه 13

قصدم این بود که لااقل ده عنوان از مکتوبات و منابع اصلی افشار و زند را گوش مالی دهم و جماعت را باخبر کنم که کنیسه به قصد پیچیده کردن مراتب معمول، نهایت کوشش را در اختلاط میان اطلاعات سه گروه صفوی و زندی و افشار، تا مکان و مقامی به کار زده که اگر در میان ماجرای زند ناگهان یک سلطان صفوی به معرکه وارد شد، نباید هراسان و دچار حیرت شوید. ضمن این که حتی اگر این همه پر حرفی های آشفته و مغلوط و درهم و برهم را، که هر یک آن دیگری را از سکه و صحت تهی می کند، از هضم رابع هم بگذرانیم، باز هم قادر نخواهیم بود کم ترین رد برجسته و قابل شناختی از آثار و گرد آورده های مادی این سه سلسله را شناسایی کنیم. چنین است که اگر مجموعه چند صد جزوه و کتاب و مقالاتی را که در توضیح صفوی و افشار و زند سیاه کرده اند، واو به واو بخوانیم، عاقبت آگاه می شویم که در مجموعه آن ها دو سطری که به کار توضیح تاریخ بیاید وجود ندارد. بنا بر این رجوع به چند تولید شناساتر را برای بیرون راندن نادر از تاریخ معاصر، بسنده می بینم.

«در دهم محرم الحرام 1160 هجری قمری میرزا مهدی خان به عضویت هیئت حسن نیتی در تحت سرپرستی مصطفی خان شاملو، با هدایای زیاد، از اصفهان عازم بغداد می شود تا به وسیله احمد پاشا حاکم بغداد این هیئت با هیئت حسن نیت عثمانی مبادله شود و سپس به قسطنطنیه رود. نادر نیز در همان وقت از طریق یزد و کرمان راه خراسان در پیش می گیرد و با ساختن کله مناره ها در شهرهای بین راه به فتح آباد قوچان می رسد و در آن جا نتیجه ظلم های خود را می گیرد و به دست فرماندهان خود مقتول می شود. خبر مرگ نادر در بغداد به میرزا مهدی خان می رسد و مانع رفتن او به قسطنطنیه می شود. هانری ماتیه می گوید: در این اوقات حسین میرزا نامی در بغداد پیدا شد و ادعای شاه زادگی صفوی را کرد و خود را پسر شاه طهماسب خواند. از قرار مهدی خان از جمله کسانی است که ادعای او را تصدیق کرد الخبر یحتمل الصدق و الکذب». (جهانگشای نادری، مقدمه، ص هفت).

پیش از این، مکتب بنیان اندیشی با عرضه اسناد محکم و متقن و تصاویر و نقشه های ضرور، اهل سخن را آگاه کرده بود که تاریخ تولد شهرهای ایران و عراق و ترکیه، از جمله تهران و تبریز و آنکارا و اصفهان و شیراز و اهواز و ارومیه و اردبیل و بغداد و کرمان و اسلامبول، دورتر از دو قرن پیش رقم وجود ندارند و قواعد تجمع و تولید بر آن ها جاری نبوده است. چنین است که جاعلان اهل و تابع کنیسه، جاعلانه هر که را اراده کرده اند، از طول و عرض و شمال و جنوب جغرافیای ایران گذرانده و به چشم بر هم زدنی هر سیاح و سوار و سرداری را از شهرهای سراسر ایران عبور داده اند که تجدید تحریر شاه نامه روزگار ما برای سرگرمی پر افتخار روشن فکران قصه دوست معاصر بوده اند.

«میرزا مهدی خان که بنا بر قول خود در «جهانگشای نادری» و کتاب «سنگلاخ» نام کامل اش محمد مهدی است. پدرش محمد نصیر استرآبادی نام داشته است. او که از خصیصین نادر و از مشاوران و منشیان مخصوص اوست پس از کشته شدن نادر به فتح آباد قوچان، صلاح خود را در آن دید که به گوشه ای نشیند و باقی ایام به سر آرد تا هم از موج نارضایی مردم نسبت به نادر در امان باشد و هم به اتمام کتب ناتمام خود موفق شود. متاسفانه این انزوا و گوشه نشینی پرده ابهامی به روی زندگی او افکنده و او را در هاله ای از خفا نگاه داشته است که این خود مشکل بزرگی برای شرح حال نویس اوست. گذشته از این وجود میرزا مهدی خان دیگری در تاریخ ادبیات دوران اخیر ایران که هم پدرش سمی پدر منشی نادر بوده و محمد نصیر نام داشته، و هم خود او از منشیان دربار به شمار می آمده است. در این مورد مشکل دیگری سربار مشکل قبل می کند. چه بر اثر این تشابه اسمی اغلب مسموعات و انتسابات خانوادگی، که در این مواقع غالبا رفع اشکال می نماید، به هم خلط شده و حوادث ایام از یکی به دیگری منتسب گردیده است». (استر آبادی، جهانگشای نادری، ص دو)

اعتراف انتهایی نقل بالا را به دفعات باز خوانی کنید و متوجه اعلام باوری شوید که از بیخ و بن بیرون کشیدن مولف جهان گشا از میان نشانی های موجود را ناممکن می داند تا حاعلانه بودن این یکی هم به دنبال ده ها نظیر کهن تر از او تایید شده باشد. با این همه داده های موجود را، بی دخالت اندیشه های پیش ساخته و بهانه گیری برای تخریب پایه ای مستقر دنبال می کنم تا تکلیف این به ظاهر قوی ترین مسوده در موضوع افشار روشن تر شده باشد.

«رقم در خصوص باغبان باشی گری میرزا مهدی ملقب به کوکب: چون از روزی که بانی نزهت سرای جهان و معمار معموره ی این بلند ایوان، قبه چرخ مقرنس را بی آلت خشت و گل افراشته و پیش طاق رواق آن را به شمسه ی زرین آفتاب و صور سیمین کواکب نگاشته، آینه خانه سپهر زجاجی را به نقوش و تماثیل اختران آراسته و نشیمن خاک را که عمارت مابین افلاک است به حدایق ذات به جهت سمات پیراسته، و بهار آرای قدرت اش گل های چهار باغ عناصر را به صنع کامل رنگ ریزی کرده و مهنرس حکمت اش به مفاد «والارض فرشناها» بسط بساط زمین و به مصداق «بنینافوقکم سبعا شدادا» احداث مناظر دل گشای چرخ برین فرموده، پایه قصر بی قصور این دولت والا را سرکوب قصور سپهر و بنیان ایوان این سلطنت کبری را رفیع تر از طارم ماه و مهر نموده در ازاء این عارفه ی عظمی و شکرانه ی این موهبت کبری بر ذمت سامی لازم فرمودیم که هر یک از راست کیشان را که در سرزمین بندگی مانند سرو آزاد ثابت قدم و در جوهر ذاتی بی خلاف با چنار توام باشد نزد امثال و اقران سرسبز و سربلند و از انوار عاطفت و عنایت بهره مند سازیم. از آن جا که ما صدق این مقال حال نیکو مآل میرزا مهدی ملقب به کوکب می باشد که بیت ضمیر را به خامه اخلاص کتابه نوشته و بنیاد عمارت وجودش به آب و گل نیک اعتقادی سرشته است از ابتدای فلان نظارت کل باغات و عمرات مبارکات واقعات در اصفهان جنت بنیاد که نمونه ی «ارم ذات العماد التی لم یخلق مثلها فی البلاد» به مشار الیه مفوض و مرجوع فرمودیم که طرفه الیعنی از مراسم نظارت غافل نگردد و سرکاران صاحب اهتمام و سرایداران کیوان مقام و معماران مهندس طراز و سنمار فن و سنگ تراشان فرهاد کیش و خاراشکن و نقاشان مانی هنر و ارژنگ نگار و باغبانان صنایع پرورو بدایع کار مشارالیه را صاحب اختیار عمارات و باغات دانند». (استرآبادی، جهانگشای نادری، ص سه)

چاره ای جز این تصور نیست که فرمان استخدامی بالا را میرزا مهدی منشی نادر، خطاب به خویش نوشته باشد، که جز سوء استفاده ای برای بزرگداشت خود نیست. اطوارهای او در لفظ پردازی های منشیانه سر به اوصافی می زند که أن را نه منشیانه که در مجموع ناشیانه ارزیابی کرده اند.

«کتاب دره نادر: این  کتاب که  بین منشیان و ترسل نویسان بعد از نادر شهرت یافته و به موجب آن میرزا مهدی خان بر سر زبان ها افتاده است یکی از جمله کتبی است که معنا فدای لفظ و لفظ شهید صنایع ادبی شده است. ما در این کتاب انواع و اقسام صنایع ادبی را می بینیم که گاه با نشیب و فرازهای خود نوشته را بارد و زننده می کنند. در این که میرزا مهدی خان به وقت نوشتن «دره» توجه خاصی به جهانگشای جوینی و تاریخ وصاف و تاریخ معجم و مقامات حمیدی داشنه جای هیچ گونه شک و شبهه ای نیست منتهی چون مقلد بوده آن هم مقلدی که قصد سبقت از تقلید شده را دارد، چنان در آوردن الفاظ نامانوس غرق شده که گاه برای تشکیل جناسی یا مراعات نظیری یا ایهام تناسبی با الفاظ مهجور بازی ها و تصحیف ها کرده که همین بازی ها موجب خنکی و سستی کلام او شده است». (جهانگشای نادری، مقدمه، ص نه).

به روال معمول بررسان اسناد تاریخ معاصر ایران هم نظیر موارد باستانی آن، هنوز سخن را در ناسالم بودن منبع خود به پایان نبرده به تایید و التیام و دل جویی از همان مولفان پرداخته اند.

«باری همان طور که تاکنون چندین بار ذکر شده جهانگشا از تواریخ متقن و دقیقی است که برای ما از دوره نادر باقی مانده و نویسنده آن با توجه به عالم آرای عباسی یک یک مشهودات خود را به رشته ی تحریر کشیده است و نیز در حین تقلید از «عالم آرای عباسی» گاهگاه از اسکندر بیگ منشی سبقت گرفته، درحالی که تاریخ نویسان بعد از میرزا مهدی خان چون «گلستانه» صاحب «مجمل التواریخ» و نامی نویسنده «گیتی گشا» هر چه بیش تر به تقلید از میرزا مهدی خان پرداخته اند خود را بیش تر بر باد داده اند». (استرآبادی، جهانگشای نادری، ص نوزده)

فورمول این دل داری چنان که در رای بالا ضبط است، منتقدان مولفه های میرزا مهدی خان را زیان دیده و مقلدان او را رسیده به ساحل امن گفته است. ذکر برداشتن رونویس و الگو گرفتن جهانگشای نادری، از عالم آرای عباسی، همان ابزار بطلان جهانگشا را به دست مورخ می دهد که به زمان صفویه گریبان عالم آرای عباسی را گرفته بود و آن توجه به شیوه و ترکیبی است که منشی نادر نیز همانند منشی شاه عباس در اعلام زمان تحویل سال نو فراهم کرده است. مورخ خود را در اندازه حل این شگفتی نمی داند که میرزا مهدی بدون کاربرد اجزاء سال شمار شمسی و نصب اسامی و حواشی تقویمی، چون فروردین و آبان و دی، احتمالا با اسطرلابی اختصاصی اسطرلاب مراسم نوروز را برگزار و مکان خورشید را از این برج به برج دیگر آن هم به صورت نادرست، چنان که ذیلا عرضه می شود، منتقل کرده است؟! ساده تر این که بپرسیم بر کدام مبنا و چه گونه است که در ورود به عناصر روز شمار شمسی نزد این مورخان بدیع اندیش تنها به مراسم نوروز بسنده شده است.

«در ذکر وقایع یونت ئیل موافق سال فرخنده فال سعادت اشتمال هزار و صد و پنجاه هجری. هنگامی که شهرستانیان سیاه و سفید لیالی و ایام شهر ذیقعده را ماه طالع از غره به سلخ پیوست نوروز کامرانی رسید. یعنی در شب جمعه سلخ ماه مزبور بعد از انقضای شش ساعت و کسری، داور زرین افسر مهر به رسم شبیخون عزم تسخیر دارالقرار جهان کرد و به برج حمل درآمد. افواج سبک روح صبا و شمال به صاحب لوایی سرو سهی و رایت افرازی بهار به چیره دستی چنار مهیای یورش گشته، به جانب دارالملک گلشن رو آوردند. نیلوفر با صولت و فر قدم بر فراز کنگره بلند گذاشت و زنبق بر سر چهار برج حصار چمن بیرق بنفش پرچم برافراخت». (استرآبادی، جهانگشای نادری، ص 299)

منظور مولف از این همه شیرین زبانی و لفاظی این که شش ساعت و کسری پس از شب جمعه ی آخر ذیقعده 1149 هجری قمری که آغاز آن با پنچ شنبه بیستم فوریه سال 1737 میلادی و اول اسفند برابر است، اوضاع کواکب را به بارگاه حمل راه داده و نوروز آغاز شده است.

«در ذکر وقایع قوی ئیل سال خیریت، تحویل هزار و صد و پنجاه و یک هجری: چون افواج خنک روی شتا، و سپاه سرد مهر زمستان سا، که باد پیمایان عرصه  جهانند، به هوا داری اسفندیار اسفندار، به سهی قدان ریاحین که در دارالخلافه ی گلزار برطرف جویبار، بار نزول گشوده بودند دست یافت، شاخ و شانه ی اشجار را به مشاجره درهم شکست و رنود و اوباش بهمن در محلات و خیابان چمن دست تطاول افراخته، سینه ی گل را به زخم های کاری چاک چاک، و گلگون قبایان باغ را از لباس بار و برگ عریان ساخته، از جیب غنچه همیان زر درآوردند. شب شنبه ی دهم ذی الحجه، که عید نوروز و اضحی مقارن افتاده بود، خسرو زرین افسر مهر، به قصد دفع فتنه شتا از خلوت سرای حوت به سرای خاص حمل خرامیده، نوخواستگان قوی بازوی قوای ربیعی یغماگران صبا و شمال را به نهب و غارت آن شهر غارتگر یعنی دی ماه فرمان داده، ثابت قدمان اشجار از غنچه و سه برگه عمود و سه برگه برگرفتند. صاحب کلاهان لاله و گل از تاب غیرت چهره برافروخته از جای برجستند. تیغ بندان درختان از شاخه های تیز نیزه و سنان برداشته میان ستیز چست بربستند». (استرآبادی، جهانگشای نادری، ص 329)

منشی ممتاز نادرشاه و مولف کتاب قلابی جهانگشای نادری، با پشت هم اندازی و کرشمه های گفتاری در باب نوروز سال 1151 هجری چنین داد سخن می دهد که در شب شنبه دهم ذی الحجه، خسرو زرین افسر خورشید از حوت به حمل یعنی اول فروردین سال هجری شمسی منتقل شده است که با یازده مارس میلادی و بیستم اسفند برابر است. نکته عمده رسیدگی به این مصیبت است که بدانیم منشی نام آور نادرشاه درست شبیه منشی شاه عباس صفوی گامی در راه انضباط لازم برای حل معمای نه چندان پیچیده ی سال های هجری شمسی و هجری قمری برنداشته است. این که در متن فوق حتی اشاره ای به گاه شمار هجری شمسی مثلا در ترتیبات ماه شمارها بیان نمی شود برای مورخ محرکی است تا بپرسد اگر به شهادت مجموعه دست ساخته های این چنینی بدون استثنا تنها از زبان هجری قمری و ذی قعده و محرم و ذی حجه استفاده شده، پس منشی نادر اسامی بهمن و دی را، اگر متن او قدیم است، از کجا عاریه گرفته است؟ این مطلب روشن از آن که دخالت سال و ماه شماری شمسی سوقات مصوبه های پس از مجلس اصطلاحا مشروطه است، پس می توان مدعی شد که تولید میرزا مهدی و جهان گشا و دره نادری عمری درازتر از قرن پیش ندارند.

«در ذکر وقایع پیچین ئیل مطابق سال هزار و صد و پنجاه و دو هجری: سلطان زرین افسر نیر اعظم، روز جمعه ی بیست و یکم شهر ذیحجه الحرام سنه 1152 هجری، مربع نشین تختگاه حمله گشته، عندلیب باغ، که از خدا آباد چمن مانند مرغ آشیان گم کرده سرگردان کوی حرمان می بود، با هزار نواصیت نوای کامرانی را در اطراف باغ بلند آواز ساخت. فاخته ی زار، که در حسرت دارالملک گلشن کو کوزنان می گشت، به طوق بندگی سرو آزاد کردن آزادگی برافراشت. رسول نسیم بهار با هدیه ی مشکبار از جانب دارای فریدون فر فروردین، بار وصول به پایتخت گلزا گشود. سلطان یاقوت افسر گل بر تخت زمردفام گلبن تکیه زده بزم خرمی و شکفته طبعی بر وی جگر گوشگان گلشن آراست. ملک دینار غنچه قلعه ی خود را به روی لشکر ربیع گشوده از خرده فشانی متقبل مال و خراج گردید. ساحت گلزار از رستن گل های لاله عباسی بندرعباسی شد. توران زمین جهان به ترکتازی جنود قوای نامیه به تصرف قزلباش گل درآمد. خوارزمیان دی، که غارتگران صحن چمن و یغمائیان دارالملک گلشن بودند، سر به پوستین گمنامی کشیدند. و اوزبکان تنگ چشم شکوفه و ازهار به چاکری کوشیدند. گل های نافرمانی فرمانبری اختیار کردند و اتراک صحرانشین ریاحین دسته دسته روی اطاعت به دربار سلطان بهار آوردند». (استرآبادی، جهانگشای نادری، ص ۳۴۲)

مثلا در این جا میرزا مهدی اعلام نمی کند که پس از 29 اسفند به نوروز وارد شدیم و از معادل هجری قمری آن استفاده می کند، که خود موید ناآشنایی او با ترتیبات تقویمی شمسی است و اگر از آن اشتباه ذکر تاریخ ۱۱۵۲ در جای ۱۱۵۱ هحری قمری که بگذریم، پیشنهاد من این که متن سخن رانی غرای فوق را به اساتیدی عرضه کنیم که مشغول تدریس و تدوین تاریخ افشاریان اند و ناظر شویم  چه سان در انتقال داده های متن مربوطه، به سبب ناآشنایی با الفاظ و معانی کاربردی منشی نادر درمی مانند و به دنبال ان ضرورتی بگردیم که ماموران کنیسه را در گزینش این الفاظ شاذ ناگزیر کرده است.

«در ذکر وقایع تخاقوی ئیل مطابق هزار و صد و پنجاه و چهار هجری: شب سه شنبه سوم ماه محرم بعد از انقضای سه ساعت خازنان گنجینه ی تقدیر، به حکم مالک الملک قدیر، جل شأنه، برای مجلس تحویل خسرو گردون سریر مهر منیر، از زر سرخ و سفید انجم و اختر بر طبق های سیمین افلاک چیدند، و فراشان قضا از نمایش ریاحین و ازهار بساط گلدوزی در صدر ایوان کشیدند. سلطان سیارگان مربع نشین اورنگ حمل گشته، ریزش ابر آزاری به جوش تردستی اسباب تجمل گل را پایمال سیل طراوت ساخت، و جراح نسیم بهاری گلبرگ وجود تخت نشین سریر زمرد فام چمن یعنی لاله را از زخمی که از بندق ژاله دریافته بود، التیام داد، خدیو بهار به عزم انتقام داغستان لاله و شقایق مرکب صرصر نژاد صبا را از برگ شکوفه زین کرده، و ریاح ربیعی غبار اندوه دی را، که در دل ها نمونه ی البرز گشته بود، زایل نمود». (استرآبادی، جهانگشای نادری، ص 363)

در این لفاظی های بی ثمر استرآبادی می خوانیم که سه ساعت پس از شنبه سوم ماه محرم سال 1153 هجری قمری که با یازده مارس و بیستم اسفند مطابق است کواکب به برج حمل منتقل و سال 1154 آغاز شده است. استرآبادی در سخنرانی قرا و مفصلی درباره ی تاثیر تغییرات اقلیمی در بستر گل و گیاه و ریاحین متذکر است که یازده ساعت و سی و سه دقیقه از شب سه شنبه نهم ربیع الاول گذشته که با بیست و دوم مارس و اول فروردین خسرو زرین کلاه آفتاب را به برج حمل نقل مکان می کند و بدین ترتیب حلول سال نو در هر سال مغایر و متفاوت است.

«در بیان وقایع توشقان ئیل مطابق سال پراندوه و ملال هزار و صد و شصت هجری: شب سه شنبه نهم شهر ربیع الاول بعد از انقضاء یازده ساعت و سی و دو دقیقه، خسرو زرین کلاه آفتاب به دارالامان حمل نقل کوکبه جلال و عدول از ماده اعتدال نموده، آغاز زیادتی کرد. موسم جوش غرور بهار گشته، بید مجنون سر به شوریدگی برآورد. زنبق خبط دماغ یافت، و شبنم از نرگس عرق فتنه کشید. گل برای گرفتاری بلبل هزار رنگ ریخت. ابوابچیان سار و سارنگ ابواب تقریر برای سیمداران شکوفه و نسترن گشودند. و سخنوران هزار دستان از زرابواب الفها به اسم غنچه نوشتند، و ارباب قلم نرگس و سنبل از روی اوراق دفتر گل سخنان خلاف بیدرا در حضرت سلطان ربیع به صد شاخ و برگ سبز نمودند، و کتکداران اشجار دهان گل ها را با مشت غنچه و چوب شاخسار به خون آغشته، فراشان قوای نامیه بزرگان چنار را بر فلک کشیده، نسقچیان یتیم آزاری غوره های خوشه تاک را از دار آویخته، قمری را طوق قرابغراب گردن افکنده، و فاخته را به خاکستر نشانده، و درخت سیب سه شاخ را دو شاخ کرده، چشم نرگس را از حدقه ی حدیقه برآوردند و اشجار را در طرف جویبار از سلاسل موج زنجیر بر پای نهادند، و از سروهای باردار کله مناره ها در راسته خیابان های چمن ترتیب دادند، و پای دسته گل را به چوب و ریسمان بستند. درختان قوی ساق کنده برپا، دوش به دوش در مجلس گلزار نشستند. هندویان گل های آتشین را بر آتش سوختند و مسیحیان گل مریم را چون زنار از گلو کشیدند. ساحت گلگشت به مسلمانان گل های محمدی آتشکده ی نوبهار گشت، و شعله ی ناله ی بلبل لاله را آتش به جان اندامت. چنار دست تطاول برافراشت و نسیم کلاه شکوفه را از سر ربوده سرشاخسار را بی کلاه گذاشت. گل در کمال خواری برای خرده ی زر از چوب آویخته شد و خون لاله و شقایق در هر گل زمین ریخته. اندام بنفشه از چوب جفای چمن کبود گشت وجویبار را آب طاقت از سر گذشت. بید راه خلاف گزید و گل رعنا دورویی ورزید. گردن فرازان باغ یاغی گشته سر به سرکشی برآوردند، و قورچیان صبا اسباب تجمل گل را به یغما بردند. جگر گوشگان گلشن از سبزه و سه برگه دشنه بر روی یکدیگر کشیدند، و چمن پیرایان به ساتین و جوانان ریاحین نوزادگان گل ها را به دست خویش سربریدند. جشن نوروزی در خارج شهر کرمان با دولت و اقبال انقضاء یافته، از آن جا موکب همایون عازم مشهد مقدس و چون بخت را وارون و اوضاع را دگرگون یافتند، نصرالله میرزا را با شاهرخ و باقی شاهزادگان و جواهرخانه و نفایس و اسباب سلطنت از عرض راه بخیال «لایمسنا فیها نصب و لا یمسنا فیها لغوب» روانه ی کلات، و خود وارد ارض اقدس گشته، تیغ زهرآبگون بی رحمی را جلا داده جلادانه به عاجز کشی و سفک دماء بی گناهان پرداختند». (استرآبادی، جهانگشای نادری، ص 219)

بالاخره در باب مسائل سال ۱۱۶۰ هجری  قمری که نادر را به قتل می رسانندُ حاشیه بافی های منشی او چندان با مطلب اصلی فاصله دارد که دریافت درست از آن نا میسر است. (ادامه دارد)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo