هوا خوری، 9 - حق و صبر
X
تبلیغات
رایتل

هوا خوری، 9

دوشنبه 10 بهمن 1390 ساعت 08:36 ق.ظ

هوا خوری، 9


از مظاهر و ماجراهایی که میان دوستان و دشمنان یادداشت های ایران شناسی بدون دروغ می گذرد و برآیند تاثیر آن نوشته ها بر عمیق اندیشان جامعه، چنین پیداست که ضخامت و فخامت گروهی از مطالب، به میزانی است که حتی دیدار مستقیم از عین بیرونی مدارک مربوط به آن نیز قادر نبوده است نوکنده بودن کتیبه های سر در ورودی تخت جمشید را حاصل اقدام جاعلانه و جدید مرمت کاران دانشگاه های غربی و دیگر مراکز مربوطه بدانند. این تظاهر وسیع به نابینایی بنیادین از آن است که می دانند به محض قبول صحت اسناد دیداری هر مدخلی از این سلسله یادداشت ها، بی درنگ کورش و داریوش و دیگر امپراتوران و افتخارات هخامنشی و غیر هخامنشی ایران باستان را، همراه قصه های مربوطه، چون غبار صبحگاهی در برابر طلوع خورشید حقیقت پراکنده خواهند یافت.

اینک و لاجرم اشاره مستقیم دیگری را با قصد تولید انگیزه باز اندیشی احتمالی نزد کسانی به میان اندازم که تاکنون نسبت به مستندات و توضیحات روشنگر پیشین، لجوجانه موضع گرفته و مقاومت بی هوده می کنند. مورخ امیدوار است مصالح و مبانی موجود در این یادداشت کوتاه کسانی را وادارد که از تحمیق بیش تر خویش دست بردارند و با اطمینان به دید چشمان خود، از تکرار اباطیل تولید یهود فاصله بگیرند  زیرا بر مبنای سابقه بر من مسلم است که ناباوران به نو داده های تاریخی و فرهنگی ایران و بل جهان، بیش ترین عناد را نسبت به مطالبی ابراز می کنند که قبول آن با از دست دادن بی بازگشت داشته های کنونی و دست ساز یهودیان برابر می شود. اصرار این گروه در رد و نفی بنیانی ترین مدارک و نماهای مورد استفاده در مدخل هایی صرف می شود که قدرت مقاومت مستقل و متکی به ادله قوی را از ناباوران سلب می کند.

در گیر ودار چنین درگیری، چندی است به دوستانی که در جلب توجه و جذب اطرافیان خود سعی می کنند، توصیه دارم که مقدم بر شروع مباحث پولیمیکی و بروز لج بازی کودکانه ی آزار دهنده، نسخه ای از تختگاه هیچ کس استاد غفوری نازنین را به طرف مقابل ارائه دهند و بازدید از آن را شرط شروع مباحث گفتاری در حول و حوش مطالب آن بگیرند. اگر سوژه حتی پس از گذشت یک ماه هم مثلا به بهانه کمبود وقت آزاد مدعی شد که دی وی دی را ندیده و یا ساخت مستند تختگاه را حاصل صحنه سازی و دکور بندی و دیگر شگردهای تصویر سازی شناسایی کرد، مطمئن باشید هیچ ادله و ادعای دیگر نیز پذیرش های پیشین  را از او نخواهد گرفت و با متعصبی بی منطق رو به رویید که ذهنیات خود را مقدس گرفته است. 

به جزییات این دو عکس از موضع انتهایی دروازه شمال شرقی تخت جمشید خیره شوید و به پیام روشن ان گوش فرا دهید. عکس سمت چپ بخش انتهایی یکی از دو تکیه گاه سنگی اسفنکس های مدخل راه روهای خروجی شمال شرق است. با تکنیک هایی که می دانید و در دسترس دارید اگر تصویر را به مقدار ممکن بزرگ کنید، سنگ هایی را خواهید دید که بر اثر  قرون متمادی تابش خورشید، بادهای سرد و باران و برف زمستانی، شکاف خورده و رگه های پر چروک و پوسته شده ناشی از عوارض مخرب زمان در سراسر سنگ پراکنده است و بر سطح آن در حد یک حرف الف هم مطلبی حک نیست.

حالا به تصویر سمت راست دقت کنید که مرمت کاران وارد شده بر تخت جمشید سطح همان توده سنگی را با تراش و ریزش اثار پیری پیشین مسطح و  برای کتیبه نویسی آماده کرده اند. مسلم است اگر بر این قسمت، نوشته هایی از دوران کهن  باقی مانده بود، در جریان لایه برداری برای نوسازی سطح سنگ از دست رفته و نابود شده است. برای کسب یقین نسبت به این اقدام، به نقش انتهایی بالک اسفنکس در هر دو نمونه دقیق شوید و ضخامت نقش و سایه های سمت راست را با تصویر سمت چپ بسنجید که به وضوح معلوم می کند بر اثر آن پوسته برداری مرمت کاران، با قصد فضا سازی مناسب برای حک کتیبه، انتهای بالک اسفنکس در حد ۳ یا ۴ سانت نسبت به نمایه سمت چپ ضخیم تر شده است. با این قرینه عقلی برداشت های تاریخی از دوران هخامنشی با استناد و ارجاع به کتیبه ها در هیچ منطقه و موردی مبنای غیر جاعلانه ندارد. 

 

از همین قبیل است ماجرای ارامگاه حافظ در شیراز که باز هم سوژه را از هویت تاریخی لازم تخلیه می کند. عکس بالا یک محوطه قبرستانی اطراف شیراز را نمایش می دهد که گور حافظ در میان آن مجموعه قابل تشخیص نیست. اگر فرض را بر وجود قبر او، در میان یکی از لحدهای محوطه فوق و بدون نشانه های شایسته بگیریم، با این توجه که از شروع حافظ بازی جدید، که گوری را در محاصره نرده های اهنین محصور  و قبر حافظ شناخته اند، اندکی بیش از قرنی می گذرد، ولی مرگ حافظ بیش از 600 سال پیش رخ داده است، تا واضح شود که شاعری به نام حافظ تا 500 سال پس از درگذشت، مورد توجه و تجلیل همشهریان اش هم نبوده، کم ترین اعتنایی به گور او نشده و این لسان الغیب تیلیغاتی را خاموش و بی نشان و ناشناس خواسته اند؟! حالا و شاید از مسیر این گونه توجهات، سرانجام به حقیقت این گفتار نزدیک شویم که سرزمین ایران از پوریم تا ناصرالدین شاه، نشانه های تاریخی قابل ذکر، مگر در سایه و به صورت مجعولات ندارد و اگر مظاهر و شواهد و نمایه های حضور تاریخی این و آن، از فردوسی تا سعدی و نادر را، حاصل سعی اخیر سازندگان تاریخ ایران می بینیم، پس بپرسیم چرا هیچ یک از این همه صاحب جاه و جلال  و مقام و منصب و اقتدار سیاسی و فرهنگی، که در مزرعه سن زده تاریخ ایران کاشته اند، خود را به قدر نقطه ای در بالابردن ظواهر تعظیمی در حد نشاندن گوری برای هیچ عالم و شاعر و سرداری موظف ندیده و ادای این امر را به دوران پهلوی واگذارده اند و مهم تر این که چه کسانی و با کدام بهره برداری و هدف، شعله و فتیله ادعای ملکیت این بنا و آن سخن سرا را در عهد پهلوی ها بالا کشیده اند؟! پاسخ همان است که بارها مرور کرده ایم: سرزمین ایران پس از قتل عام پوریم تا زمان ناصر الدین شاه، از مراکز تجمع عمومی و نشانه های تمدن خالی است، از افق فرهنگ آن بزرگانی طلوع نکرده و سردم دارانی نبوده اند که ادای تکلیفی را به عهده گرفته باشند.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo